tranquilidad

[ایالات متحده]/[tɾaŋ.ki.liˈðað]/
[بریتانیا]/[tɾaŋ.ki.liˈðað]/

ترجمه

n. حالت آرامش، آرامگی یا سکوت؛ آزادی از اذیت؛ آرامش؛ حالت صلح یا خونسردی.

جملات نمونه

the tranquility of the countryside helped me relax.

آرامش روستا به من کمک کرد تا راحت شوم.

i need some tranquility to focus on my work.

من نیاز به یک کم آرامش دارم تا روی کارم متمرکز شوم.

she found tranquility in meditation.

او در مدیتیشن آرامش پیدا کرد.

the tranquility of the lake was mesmerizing.

آرامش دریاچه جذاب بود.

they enjoyed the tranquility of their home.

آنها از آرامش خانه‌ی خود لذت برده‌اند.

he spoke with tranquility despite the chaos.

او با آرامش صحبت کرد در حالی که فوضه وجود داشت.

the spa offers tranquility and relaxation.

سالن ماساژ آرامش و راحتی را ارائه می‌دهد.

we appreciate the tranquility of this neighborhood.

ما از آرامش این ناحیه قدردانی می‌کنیم.

the tranquility was broken by sudden loud noise.

آرامش با صدای بلند ناگهانی شکست.

she craved tranquility after the stressful week.

پس از هفته‌ای پر از استرس، او آرامش را می‌خواست.

the garden provides a sense of tranquility.

باغ یک احساس آرامش را ایجاد می‌کند.

he maintained his tranquility throughout the meeting.

او در طول جلسه آرامش خود را حفظ کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید