a serious transgression
یک تخلف جدی
moral transgression
تخلف اخلاقی
commit a transgression
مرتكب تخلف شدن
For two millennia, exogamy was a major transgression for Jews.
برای دو هزار سال، زناپوری مجازات بزرگی برای یهودیان بود.
In eastern China, transgression occured periodically during Eogene, and formed specially paleobio-cenosis,mineral association and rock type.
در شرق چین، رخنه در دوران یوژن به صورت دورهای رخ داد و به طور خاص پالیوبیوزیس، تداخل مواد معدنی و نوع سنگ را تشکیل داد.
The rest of us are reprimanded for even the smallest transgression, while he can get away with murder.
بقیه ما به دلیل کوچکترین تخلفات توبیخ می شویم، در حالی که او می تواند از دست عدالت فرار کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید