trapline

[ایالات متحده]/ˈtræp.laɪn/
[بریتانیا]/ˈtræp.laɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خطی از تله‌ها که برای شکار حیوانات قرار داده شده است
Word Forms
جمعtraplines

عبارات و ترکیب‌ها

trapline check

بررسی تله‌گذاری

trapline setup

راه‌اندازی تله‌گذاری

trapline maintenance

نگهداری تله‌گذاری

trapline inspection

بازرسی تله‌گذاری

trapline monitoring

نظارت بر تله‌گذاری

trapline location

موقعیت تله‌گذاری

trapline deployment

استقرار تله‌گذاری

trapline design

طراحی تله‌گذاری

trapline strategy

استراتژی تله‌گذاری

trapline efficiency

بازدهی تله‌گذاری

جملات نمونه

he set up a trapline in the forest to catch small game.

او یک تله در جنگل برای گرفتن بازی کوچک نصب کرد.

the trapline was checked daily for any signs of wildlife.

تله به صورت روزانه برای هرگونه نشانه‌ای از حیات وحش بررسی می‌شد.

she learned how to maintain a trapline from her grandfather.

او یاد گرفت که چگونه یک تله را از پدربزرگش حفظ کند.

setting a trapline requires patience and skill.

راه‌اندازی یک تله صبر و مهارت می‌طلبد.

he caught a rabbit on his trapline this morning.

او صبح امروز یک خرگوش در تله خود گرفت.

each trap on the trapline is strategically placed.

هر تله در تله به طور استراتژیک قرار داده شده است.

they followed the trapline to see what animals had been caught.

آنها از تله پیروی کردند تا ببینند چه حیواناتی به دام افتاده‌اند.

the trapline was a family tradition passed down through generations.

تله یک سنت خانوادگی بود که نسل به نسل منتقل می‌شد.

he marked the trapline with flags to keep track of the traps.

او با استفاده از پرچم‌ها تله را علامت‌گذاری کرد تا بتواند ردیابی کند.

after the storm, he had to rebuild parts of his trapline.

بعد از طوفان، او مجبور شد قسمت‌هایی از تله خود را دوباره بسازد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید