traumatizing

[ایالات متحده]/ˈtrɔː.mə.taɪ.zɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtrɔː.mə.taɪ.zɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ایجاد آسیب روانی; ایجاد صدمه جسمی

عبارات و ترکیب‌ها

traumatizing experience

تجربه آسیب‌زا

traumatizing event

واقعه آسیب‌زا

traumatizing memory

خاطره آسیب‌زا

traumatizing situation

شرایط آسیب‌زا

traumatizing impact

تاثیر آسیب‌زا

traumatizing moment

لحظه آسیب‌زا

traumatizing trauma

تراومای آسیب‌زا

traumatizing encounter

برخورد آسیب‌زا

traumatizing loss

از دست دادن آسیب‌زا

جملات نمونه

the accident was traumatizing for everyone involved.

حادثه برای همه افراد درگیر آسیب‌زا بود.

she shared her traumatizing experience with her therapist.

او تجربه آسیب‌زای خود را با روان‌درمانگرش در میان گذاشت.

watching that movie was a traumatizing experience.

تماشای آن فیلم یک تجربه آسیب‌زا بود.

he found the news about the disaster to be traumatizing.

او متوجه شد که اخبار مربوط به فاجعه آسیب‌زا است.

traumatizing events can have long-lasting effects on mental health.

رویدادهای آسیب‌زا می‌توانند اثرات طولانی‌مدت بر سلامت روان داشته باشند.

she had a traumatizing childhood that affected her adult life.

او دوران کودکی آسیب‌زایی داشت که بر زندگی بزرگسالی او تأثیر گذاشت.

therapy helped him cope with his traumatizing past.

درمان به او کمک کرد تا با گذشته آسیب‌زا خود کنار بیاید.

the loss of a loved one can be a traumatizing event.

از دست دادن یک عزیز می‌تواند یک رویداد آسیب‌زا باشد.

she wrote a book about her traumatizing experiences.

او کتابی در مورد تجربیات آسیب‌زای خود نوشت.

traumatizing memories can resurface unexpectedly.

یادهای آسیب‌زا می‌توانند به طور غیرمنتظره‌ای دوباره ظاهر شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید