traumatizing experience
تجربه آسیبزا
traumatizing event
واقعه آسیبزا
traumatizing memory
خاطره آسیبزا
traumatizing situation
شرایط آسیبزا
traumatizing impact
تاثیر آسیبزا
traumatizing moment
لحظه آسیبزا
traumatizing trauma
تراومای آسیبزا
traumatizing encounter
برخورد آسیبزا
traumatizing loss
از دست دادن آسیبزا
the accident was traumatizing for everyone involved.
حادثه برای همه افراد درگیر آسیبزا بود.
she shared her traumatizing experience with her therapist.
او تجربه آسیبزای خود را با رواندرمانگرش در میان گذاشت.
watching that movie was a traumatizing experience.
تماشای آن فیلم یک تجربه آسیبزا بود.
he found the news about the disaster to be traumatizing.
او متوجه شد که اخبار مربوط به فاجعه آسیبزا است.
traumatizing events can have long-lasting effects on mental health.
رویدادهای آسیبزا میتوانند اثرات طولانیمدت بر سلامت روان داشته باشند.
she had a traumatizing childhood that affected her adult life.
او دوران کودکی آسیبزایی داشت که بر زندگی بزرگسالی او تأثیر گذاشت.
therapy helped him cope with his traumatizing past.
درمان به او کمک کرد تا با گذشته آسیبزا خود کنار بیاید.
the loss of a loved one can be a traumatizing event.
از دست دادن یک عزیز میتواند یک رویداد آسیبزا باشد.
she wrote a book about her traumatizing experiences.
او کتابی در مورد تجربیات آسیبزای خود نوشت.
traumatizing memories can resurface unexpectedly.
یادهای آسیبزا میتوانند به طور غیرمنتظرهای دوباره ظاهر شوند.
traumatizing experience
تجربه آسیبزا
traumatizing event
واقعه آسیبزا
traumatizing memory
خاطره آسیبزا
traumatizing situation
شرایط آسیبزا
traumatizing impact
تاثیر آسیبزا
traumatizing moment
لحظه آسیبزا
traumatizing trauma
تراومای آسیبزا
traumatizing encounter
برخورد آسیبزا
traumatizing loss
از دست دادن آسیبزا
the accident was traumatizing for everyone involved.
حادثه برای همه افراد درگیر آسیبزا بود.
she shared her traumatizing experience with her therapist.
او تجربه آسیبزای خود را با رواندرمانگرش در میان گذاشت.
watching that movie was a traumatizing experience.
تماشای آن فیلم یک تجربه آسیبزا بود.
he found the news about the disaster to be traumatizing.
او متوجه شد که اخبار مربوط به فاجعه آسیبزا است.
traumatizing events can have long-lasting effects on mental health.
رویدادهای آسیبزا میتوانند اثرات طولانیمدت بر سلامت روان داشته باشند.
she had a traumatizing childhood that affected her adult life.
او دوران کودکی آسیبزایی داشت که بر زندگی بزرگسالی او تأثیر گذاشت.
therapy helped him cope with his traumatizing past.
درمان به او کمک کرد تا با گذشته آسیبزا خود کنار بیاید.
the loss of a loved one can be a traumatizing event.
از دست دادن یک عزیز میتواند یک رویداد آسیبزا باشد.
she wrote a book about her traumatizing experiences.
او کتابی در مورد تجربیات آسیبزای خود نوشت.
traumatizing memories can resurface unexpectedly.
یادهای آسیبزا میتوانند به طور غیرمنتظرهای دوباره ظاهر شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید