tripodding

[ایالات متحده]/'traɪpɒd/
[بریتانیا]/'traɪpɑd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک پایه یا پشتیبانی سه‌پایه، به‌ویژه برای یک دوربین یا دستگاه دیگر

عبارات و ترکیب‌ها

camera tripod

سه پایه دوربین

adjustable tripod

سه پایه قابل تنظیم

جملات نمونه

tripod of life (=vital tripod)

سه پایه زندگی (=سه پایه حیاتی)

Make sure the tripod is stable.

مطمئن شوید که پایه دوربین ثابت است.

a tripod with telescopic legs

سه پایه با پایه‌های تلسکوپی

a tripod with collapsible legs

یک پایه سه‌پايه با پايه‌های تاشو

After inquired about the tripods in the Central Plains in the mid-seventeeth cetury, the Manchus took wiser tactics than that of the Mongols and Tuobaxianbei .

پس از تحقیق در مورد پایه های سه‌پا در دشت‌های مرکزی در اواسط قرن هفدهم، مانچوها تاکتیک‌های هواتری نسبت به مغول‌ها و تو با شیا ن بی اتخاذ کردند.

The photographer set up his camera on a tripod.

عکاس دوربین خود را روی یک پایه دوربین تنظیم کرد.

A sturdy tripod is essential for stable photography.

یک پایه دوربین محکم برای عکاسی پایدار ضروری است.

She adjusted the height of the tripod to get the perfect angle.

او ارتفاع پایه دوربین را تنظیم کرد تا زاویه مناسب را بدست آورد.

The tripod collapsed under the weight of the heavy camera.

پایه دوربین زیر وزن دوربین سنگین فرو ریخت.

He forgot to bring the tripod for the camping trip.

او فراموش کرد که پایه دوربین را برای سفر کمپینگ بیاورد.

The tripod legs can be extended for different heights.

می‌توان پاه‌های پایه دوربین را برای ارتفاعات مختلف باز کرد.

She attached her phone to a mini tripod for video calls.

او تلفن خود را به یک پایه دوربین کوچک برای تماس‌های تصویری متصل کرد.

The tripod provided stability for the telescope during stargazing.

پایه دوربین ثبات را در هنگام رصد ستارگان برای تلسکوپ فراهم کرد.

The tripod was lightweight and easy to carry on hikes.

پایه دوربین سبک وزن بود و حمل آن در پیاده‌روی‌ها آسان بود.

He used a tripod to capture long exposure shots of the waterfall.

او از یک پایه دوربین برای گرفتن عکس‌های طولانی مدت از آبشار استفاده کرد.

نمونه‌های واقعی

So, in the training you'd teach the agent that he was the tripod.

بنابراین، در آموزش، به عامل آموزش می‌دهید که او سه پایه است.

منبع: Connection Magazine

Let's take the camera of the tripod, though.

با این حال، دوربین سه پایه را هم در نظر بگیرید.

منبع: CNN Listening Collection November 2012

These three parts of cognitive trust are like the legs of a tripod.

این سه بخش از اعتماد شناختی مانند پایه‌های یک سه پایه هستند.

منبع: Crash Course: Business in the Workplace

Tripod in hand, I hiked with my colleagues into the misty forest at dusk.

با سه پایه در دست، من و همکارانم در غروب آفتاب به جنگل مه آلود پیاده‌روی کردیم.

منبع: National Geographic Anthology

All right, so more...some more parts of a camera, so tripod.

باشه، پس بیشتر...بعضی از قطعات دوربین، پس سه پایه.

منبع: IELTS Speaking Preparation Guide

But after that, it's got to be my tripod, because there's nothing like being able to take a stable solid picture.

اما بعد از آن، باید سه پایه من باشد، زیرا هیچ چیز مانند توانایی گرفتن یک عکس محکم و پایدار وجود ندارد.

منبع: IELTS Speaking Preparation Guide

Let me put you on my little tripod.

بگذارید شما را روی سه پایه کوچک من قرار دهم.

منبع: Notes on Life in the UK

Hold on while I set up the tripod.

صبر کنید تا سه پایه را تنظیم کنم.

منبع: 2012 ESLPod

You will need a tripod for this type of long exposure photography!

شما برای این نوع عکاسی با نوردهی طولانی به یک سه پایه نیاز خواهید داشت!

منبع: 10-Day Marvelous Journey Around the World

We know that I pulled a hamstring trying to set up this tripod.

ما می‌دانیم که من در تلاش برای تنظیم این سه پایه، عضله همسترینگ خود را پاره کردم.

منبع: Creative broadcast by YouTube star Lilly.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید