trod softly
به آرامی قدم زد
trod the path
در مسیر قدم زد
trod carefully
با احتیاط قدم زد
trod on toes
روی انگشتان پا قدم گذاشت
trod a line
در یک خط قدم زد
trod the boards
روی صحنه قدم زد
trod in place
در یک جا قدم زد
trod the ground
روی زمین قدم زد
trod the road
روی جاده قدم زد
he trod carefully on the icy path.
او با احتیاط روی مسیر یخی قدم گذاشت.
she trod the boards in her first play.
او در اولین نمایش خود روی صحنه قدم گذاشت.
the soldiers trod through the muddy fields.
سربازان از میان مزارع گل آلود عبور کردند.
he trod lightly as he approached the sleeping dog.
او به آرامی نزدیک سگ خفته قدم گذاشت.
she trod on my foot accidentally.
او به طور تصادفی روی پای من قدم گذاشت.
the hikers trod a well-worn trail.
گردشگران از یک مسیر هموار شده عبور کردند.
he trod the same path every morning.
او هر روز صبح از همان مسیر عبور می کرد.
they trod softly to avoid waking the baby.
آنها به آرامی قدم زدند تا از بیدار شدن نوزاد جلوگیری کنند.
the dancer trod gracefully across the stage.
رقاص به طور ظریف روی صحنه قدم گذاشت.
he trod a fine line between work and play.
او یک خط ظریف بین کار و بازی کشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید