troublespot

[ایالات متحده]/ˈtrʌbəlˌspɒt/
[بریتانیا]/ˈtrʌbəlˌspɑːt/

ترجمه

n. جایی که مشکلات یا خطاها به طور مکرر رخ می‌دهد؛ نقطه‌ای از نقص یا آسیب‌پذیری؛ یک منطقه با ناپایداری یا تنش سیاسی.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

troublespot region

منطقه پرمشکل

troublespot area

منطقه پرمشکل

political troublespot

منطقه پرمشکل سیاسی

economic troublespot

منطقه پرمشکل اقتصادی

troublespot zone

منطقه پرمشکل

ethnic troublespot

منطقه پرمشکل نژادی

border troublespot

منطقه پرمشکل مرزی

major troublespot

منطقه پرمشکل اصلی

potential troublespot

منطقه پرمشکل پتانسیلی

troublespot nation

کشور پرمشکل

جملات نمونه

the border region has long been a political troublespot between the two nations.

منطقه مرزی به مدت طولانی یک نقطه ایجاد اختلاف سیاسی بین دو کشور بوده است.

experts have identified several key troublespots in the global supply chain.

متخصصان چندین نقطه ایجاد اختلاف کلیدی در زنجیره تأمین جهانی را شناسایی کرده اند.

the middle east remains one of the world's most volatile troublespots.

خاورمیانه همچنان یکی از پرخطرترین نقاط ایجاد اختلاف جهان است.

management must address the human resources department as a troublespot for employee complaints.

مدیریت باید بخش منابع انسانی را به عنوان یک نقطه ایجاد اختلاف برای شکایات کارکنان مورد بررسی قرار دهد.

local authorities are working to de-escalate the troublespot before tensions rise further.

مقامات محلی در حال کوشش برای کاهش تنش در این نقطه ایجاد اختلاف قبل از اینکه تنش‌ها بیشتر شودند.

the international community is closely monitoring the troublespot in eastern europe.

جامعه بین‌الملل به دقت نقطه ایجاد اختلاف در اروپای شرقی را پیگیری می‌کند.

economic analysts have flagged the housing market as a potential troublespot.

تحلیلگران اقتصادی بازار مسکن را به عنوان یک نقطه ایجاد اختلاف محتمل نشان داده اند.

security forces have established a permanent presence at the troublespot to maintain order.

نیروهای امنیتی حضور دائمی در این نقطه ایجاد اختلاف را برای حفظ نظم ایجاد کرده اند.

the software development team identified a critical troublespot in the code that causes frequent crashes.

تیم توسعه نرم افزار یک نقطه ایجاد اختلاف حیاتی در کد را شناسایی کرد که باعث ایجاد خطاها مکرر می‌شود.

historians consider the balkans a traditional troublespot of european geopolitics.

تاریخ‌گران بалکان را به عنوان یک نقطه ایجاد اختلاف سنتی در جغرافیای سیاسی اروپا می‌دانند.

the airport has become a security troublespot during the holiday travel season.

فرودگاه در فصل سفر تعطیلات به یک نقطه ایجاد اختلاف امنیتی تبدیل شده است.

teachers are working to resolve the classroom management troublespot before it affects student learning.

معلمان در حال کوشش برای حل این نقطه ایجاد اختلاف در مدیریت کلاس قبل از اینکه بر یادگیری دانش آموزان تأثیر بگذاردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید