distrustfully

[ایالات متحده]/[ˈdɪstrʌstflɪ]/
[بریتانیا]/[ˈdɪstrʌstflɪ]/

ترجمه

adv. به روشی که اعتماد وجود ندارد؛ با سوء ظن؛ بدون اعتماد؛ با شک و تردید.

عبارات و ترکیب‌ها

distrustfully eyed

با چشمانی پر از بی‌اعتمادی نگاه کرد

distrustfully observing

با دقت و بی‌اعتمادی نظارت می‌کرد

distrustfully listened

با بی‌اعتمادی گوش داد

distrustfully approached

با بی‌اعتمادی نزدیک شد

distrustfully reacted

با بی‌اعتمادی واکنش نشان داد

distrustfully speaking

در حال صحبت کردن با بی‌اعتمادی

distrustfully regarded

با بی‌اعتمادی نگاه کرد

distrustfully considered

با بی‌اعتمادی در نظر گرفت

distrustfully questioned

با بی‌اعتمادی سوال کرد

distrustfully behaving

با بی‌اعتمادی رفتار می‌کرد

جملات نمونه

he looked at the stranger distrustfully, sizing him up.

او با بی‌اعتمادی به غریبه نگاه کرد و او را ارزیابی کرد.

the child regarded the new puppy distrustfully, hiding behind her mother.

کودک با بی‌اعتمادی به توله سگ جدید نگاه کرد و پشت مادرش پنهان شد.

she listened to his explanation distrustfully, doubting his sincerity.

او با بی‌اعتمادی به توضیحات او گوش داد و در مورد صداقت او شک داشت.

the jury deliberated distrustfully, finding inconsistencies in the testimony.

هیئت منصفه با بی‌اعتمادی مشورت کرد و تناقضاتی در شهادت یافت.

he accepted the offer distrustfully, suspecting a hidden agenda.

او با بی‌اعتمادی پیشنهاد را پذیرفت و به انگیزه‌های پنهان مشکوک بود.

the team approached the challenge distrustfully, anticipating potential problems.

تیم با بی‌اعتمادی به چالش پرداخت و منتظر مشکلات احتمالی بود.

she regarded his compliments distrustfully, expecting ulterior motives.

او با بی‌اعتمادی به تعریف‌های او نگاه کرد و منتظر انگیزه‌های پنهان بود.

the audience reacted to the ending distrustfully, feeling something was missing.

مخاطبان با بی‌اعتمادی به پایان واکنش نشان دادند و احساس کردند چیزی کم است.

he scanned the room distrustfully, searching for any signs of danger.

او با بی‌اعتمادی اتاق را بررسی کرد و به دنبال هرگونه نشانه‌ای از خطر بود.

the dog greeted the visitor distrustfully, growling softly.

سگ با بی‌اعتمادی به مهمان خوشامد گفت و با صدای آهسته غرغر کرد.

she observed the situation distrustfully, noting every detail.

او با بی‌اعتمادی به وضعیت نگاه کرد و به هر جزئیتی توجه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید