turmoiled

[ایالات متحده]/ˈtɜːmɔɪld/
[بریتانیا]/ˈtɜrˌmɔɪld/

ترجمه

v. ایجاد اختلال یا سردرگمی کردن؛ در حالت آشفتگی بودن

عبارات و ترکیب‌ها

turmoiled emotions

احساسات آشفته

turmoiled times

زمان‌های آشفته

turmoiled thoughts

افکار آشفته

turmoiled relationships

روابط آشفته

turmoiled world

جهان آشفته

turmoiled past

گذشته‌ی آشفته

turmoiled situation

وضعیت آشفته

turmoiled life

زندگی آشفته

turmoiled mind

ذهن آشفته

turmoiled journey

سفر آشفته

جملات نمونه

the country was turmoiled by political unrest.

کشور دچار آشفتگی ناشی از ناآرامی‌های سیاسی بود.

her emotions were turmoiled after the breakup.

احساسات او پس از جدایی دچار آشفتگی شد.

he felt turmoiled by the unexpected news.

او پس از شنیدن خبر غیرمنتظره احساس آشفتگی کرد.

the community was turmoiled over the new policy.

جامعه در مورد سیاست جدید دچار آشفتگی شد.

she had a turmoiled childhood filled with challenges.

او دوران کودکی پرآشوب و چالش‌های زیادی داشت.

his mind was turmoiled with conflicting thoughts.

ذهنش با افکار متناقض دچار آشفتگی شد.

the stock market was turmoiled by economic fears.

بازار سهام به دلیل ترس‌های اقتصادی دچار آشفتگی شد.

she tried to calm her turmoiled heart.

او سعی کرد قلب آشفته‌اش را آرام کند.

the family was turmoiled by financial difficulties.

خانواده به دلیل مشکلات مالی دچار آشفتگی شد.

his turmoiled thoughts kept him awake at night.

افکار آشفته‌اش باعث می‌شد شب‌ها بیدار بماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید