twiddled

[ایالات متحده]/ˈtwɪdld/
[بریتانیا]/ˈtwɪdld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را با انگشتان بپیچانید یا بچرخانید

عبارات و ترکیب‌ها

twiddled thumbs

انگشتان بازی

twiddled with

بازی کردن با

twiddled around

دور و بر زد

twiddled fingers

انگشتان بازی

twiddled time

زمان بازی

twiddled bits

قطعات بازی

twiddled settings

تنظیمات بازی

twiddled knobs

دکمه های بازی

twiddled controls

کنترل های بازی

twiddled options

گزینه های بازی

جملات نمونه

he twiddled his thumbs while waiting for the meeting to start.

او در حالی که منتظر شروع جلسه بود، انگشتانش را می‌چرخاند.

she twiddled with her hair nervously during the interview.

او در طول مصاحبه به طرز عصبی با موهایش بازی کرد.

they twiddled the knobs on the radio to find a better station.

آنها برای پیدا کردن ایستگاه بهتر، ولوم رادیو را چرخاندند.

he twiddled the pen between his fingers as he thought.

او در حالی که فکر می‌کرد، قلم را بین انگشتانش می‌چرخاند.

she twiddled with the settings on her camera to get the perfect shot.

او برای گرفتن عکس عالی، تنظیمات دوربین خود را تغییر داد.

as the clock ticked, he twiddled with the loose change in his pocket.

همانطور که ساعت تیک می‌زد، او سکه‌هایش را در جیبش چرخاند.

during the lecture, he twiddled his notes instead of paying attention.

در طول سخنرانی، او به جای توجه کردن، یادداشت‌هایش را چرخاند.

she twiddled with the fabric of her dress, feeling anxious.

او در حالی که مضطرب بود، با پارچه لباسش بازی کرد.

he twiddled the dials on the oven to set the right temperature.

او برای تنظیم دمای مناسب، ولوم فر را چرخاند.

she twiddled with the puzzle pieces, trying to find a match.

او سعی کرد با چرخاندن قطعات پازل، قطعه‌ای که با آن جور در می‌آمد را پیدا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید