twigging

[ایالات متحده]/ˈtwɪɡɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtwɪɡɪŋ/

ترجمه

v.درک
n.شاخه کوچک؛ جوانه؛ نوک

عبارات و ترکیب‌ها

twigging out

بیرون رفتن

twigging on

متوجه شدن

twigging to

رسیدن به

twigging up

بالا رفتن

twigging along

همراه شدن

twigging back

برگشتن

twigging away

دور رفتن

twigging together

همراه هم بودن

twigging something

متوجه چیزی شدن

twigging it

متوجه آن شدن

جملات نمونه

she was twigging the signs of trouble early on.

او علائم خطر را زود تشخیص داد.

he is always twigging the subtle changes in her mood.

او همیشه تغییرات ظریف در حال و هوای او را تشخیص می‌دهد.

the detective was twigging the clues left behind.

مامور پلیس سرنخ‌های رها شده را تشخیص داد.

after a while, i started twigging the pattern in her behavior.

بعد از مدتی، من شروع به تشخیص الگوی رفتاری او کردم.

they were twigging the mistakes in the report.

آنها اشتباهات موجود در گزارش را تشخیص دادند.

he finally twigged that she was upset.

او بالاخره متوجه شد که او ناراحت است.

are you twigging the implications of his words?

آیا شما به این نتیجه رسیده‌اید که کلمات او چه معنایی دارند؟

she has a knack for twigging the right moment to speak.

او استعداد تشخیص زمان مناسب برای صحبت کردن را دارد.

the teacher is good at twigging students' needs.

معلم در تشخیص نیازهای دانش‌آموزان خوب است.

he was twigging the changes in the market trends.

او تغییرات در روند بازار را تشخیص داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید