twigging out
بیرون رفتن
twigging on
متوجه شدن
twigging to
رسیدن به
twigging up
بالا رفتن
twigging along
همراه شدن
twigging back
برگشتن
twigging away
دور رفتن
twigging together
همراه هم بودن
twigging something
متوجه چیزی شدن
twigging it
متوجه آن شدن
she was twigging the signs of trouble early on.
او علائم خطر را زود تشخیص داد.
he is always twigging the subtle changes in her mood.
او همیشه تغییرات ظریف در حال و هوای او را تشخیص میدهد.
the detective was twigging the clues left behind.
مامور پلیس سرنخهای رها شده را تشخیص داد.
after a while, i started twigging the pattern in her behavior.
بعد از مدتی، من شروع به تشخیص الگوی رفتاری او کردم.
they were twigging the mistakes in the report.
آنها اشتباهات موجود در گزارش را تشخیص دادند.
he finally twigged that she was upset.
او بالاخره متوجه شد که او ناراحت است.
are you twigging the implications of his words?
آیا شما به این نتیجه رسیدهاید که کلمات او چه معنایی دارند؟
she has a knack for twigging the right moment to speak.
او استعداد تشخیص زمان مناسب برای صحبت کردن را دارد.
the teacher is good at twigging students' needs.
معلم در تشخیص نیازهای دانشآموزان خوب است.
he was twigging the changes in the market trends.
او تغییرات در روند بازار را تشخیص داد.
twigging out
بیرون رفتن
twigging on
متوجه شدن
twigging to
رسیدن به
twigging up
بالا رفتن
twigging along
همراه شدن
twigging back
برگشتن
twigging away
دور رفتن
twigging together
همراه هم بودن
twigging something
متوجه چیزی شدن
twigging it
متوجه آن شدن
she was twigging the signs of trouble early on.
او علائم خطر را زود تشخیص داد.
he is always twigging the subtle changes in her mood.
او همیشه تغییرات ظریف در حال و هوای او را تشخیص میدهد.
the detective was twigging the clues left behind.
مامور پلیس سرنخهای رها شده را تشخیص داد.
after a while, i started twigging the pattern in her behavior.
بعد از مدتی، من شروع به تشخیص الگوی رفتاری او کردم.
they were twigging the mistakes in the report.
آنها اشتباهات موجود در گزارش را تشخیص دادند.
he finally twigged that she was upset.
او بالاخره متوجه شد که او ناراحت است.
are you twigging the implications of his words?
آیا شما به این نتیجه رسیدهاید که کلمات او چه معنایی دارند؟
she has a knack for twigging the right moment to speak.
او استعداد تشخیص زمان مناسب برای صحبت کردن را دارد.
the teacher is good at twigging students' needs.
معلم در تشخیص نیازهای دانشآموزان خوب است.
he was twigging the changes in the market trends.
او تغییرات در روند بازار را تشخیص داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید