twitchily

[ایالات متحده]/ˈtwɪtʃɪli/
[بریتانیا]/ˈtwɪtʃɪli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای مضطرب، بی‌قرار یا عصبی؛ به شیوه‌ای تپشی یا مضطرب.

عبارات و ترکیب‌ها

react twitchily

واکنش نشان دادن با لرزش

move twitchily

حرکت کردن با لرزش

answer twitchily

جواب دادن با لرزش

speak twitchily

صحبت کردن با لرزش

turn twitchily

چرخیدن با لرزش

look twitchily

نگاه کردن با لرزش

reach twitchily

رسیدن با لرزش

grasp twitchily

گرفتن با لرزش

withdraw twitchily

پس گرفتن با لرزش

observe twitchily

مشاهده کردن با لرزش

جملات نمونه

the squirrel twitched its nose twitchily before darting up the tree.

سنجاب بینی خود را به طرز عصبی تکان داد و سپس به سرعت بالا رفت.

she twitchily tapped her pen during the tense meeting.

او در طول جلسه پرتنش، قلم خود را به طرز عصبی می‌کوبید.

the nervous witness twitchily fingered the edges of his testimony.

شهود عصبی لبه‌های شهادت خود را به طرز عصبی لمس می‌کرد.

the cat twitchily twitched its ears at the slightest sound.

گربه با کوچکترین صدایی گوش‌های خود را به طرز عصبی تکان می‌داد.

he twitchily adjusted his tie while waiting for the results.

او در حالی که منتظر نتایج بود، درستی بسته‌اش را به طرز عصبی تنظیم کرد.

the child twitchily clutched her mother's hand in the crowded mall.

کودک در حالی که در مرکز خرید شلوغ بود، دست مادرش را به طرز عصبی می‌فشرد.

the gambler twitchily shuffled his cards, revealing his anxiety.

قمارباز با آشکار کردن اضطراب خود، کارت‌هایش را به طرز عصبی مرتب کرد.

she twitchily glanced at the clock, counting down the minutes.

او به طرز عصبی به ساعت نگاه کرد و منتظر گذشتن دقیقه ها بود.

the dog twitchily wagged its tail, unsure whether to approach.

سگ با دم خود به طرز عصبی تکان می‌خورد، مطمئن نبود که باید نزدیک شود.

he twitchily awaited the doctor's diagnosis with sweaty palms.

او با دستانی خیس، با اضطراب منتظر تشخیص پزشک بود.

the auditioning actor twitchily rehearsed his lines backstage.

بازیگر در حال تست بازیگری، خطوط خود را پشت صحنه به طرز عصبی تمرین می‌کرد.

the detective twitchily studied the cryptic evidence before him.

مامور پلیس مدارک رمزآلود را قبل از خود به طرز عصبی بررسی کرد.

the teenager twitchily texted her boyfriend, waiting for a reply.

نوجوان به طرز عصبی برای دریافت پاسخ، به دوست پسرش پیامک فرستاد.

the employee twitchily polished the presentation before the big meeting.

کارمند قبل از جلسه بزرگ، ارائه‌دهنده را به طرز عصبی صیقل داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید