two-faced liar
دروغگوی دو رو
being two-faced
دو روی بودن
accuse of being two-faced
اتهام دو روی بودن
two-faced behavior
رفتار دو رویانه
a two-faced person
یک شخص دو رو
seem two-faced
دو رو به نظر رسیدن
was two-faced
دو رو بود
two-faced smile
لبخند دو رو
called two-faced
نامیده شدن به دو رو
truly two-faced
واقعاً دو رو
he proved to be a two-faced liar, betraying our trust completely.
او ثابت کرد که یک دروغگوی دو رو است که اعتماد ما را به طور کامل نقض کرد.
i don't trust anyone who acts two-faced around different people.
من به کسی که در برابر افراد مختلف دو رو رفتار میکند اعتماد ندارم.
her two-faced behavior made her unpopular with her colleagues.
رفتار دو روی او باعث شد که بین همکارانش محبوب نباشد.
the politician was accused of being two-faced and insincere.
سیاستمدار به دو روی بودن و عدم صداقت متهم شد.
it's frustrating to deal with someone so two-faced and manipulative.
سر و کله زدن با کسی که آنقدر دو رو و دستکاریکننده است، خستهکننده است.
we quickly realized he was a two-faced friend, only interested in personal gain.
ما به سرعت متوجه شدیم که او یک دوست دو رو است که فقط به نفع شخصی علاقه دارد.
she gave a two-faced speech, praising the project while secretly criticizing it.
او یک سخنرانی دو رویانه داشت، در حالی که به طور مخفیانه از آن انتقاد میکرد، پروژه را تحسین میکرد.
don't be fooled by his charm; he's a classic two-faced character.
به فریب خوردن به خاطر جذابیتش فریب نخورید؛ او یک شخصیت دو روی کلاسیک است.
the two-faced employee spread rumors and undermined the team's efforts.
کارمند دو رو شایعاتی را پخش کرد و تلاشهای تیم را تضعیف کرد.
i value honesty and integrity; i can't stand two-faced people.
من صداقت و درستکاری را ارزیابی میکنم؛ نمیتوانم دو رویها را تحمل کنم.
his two-faced attitude created a toxic atmosphere in the workplace.
حرف دو روی او فضایی سمی در محل کار ایجاد کرد.
two-faced liar
دروغگوی دو رو
being two-faced
دو روی بودن
accuse of being two-faced
اتهام دو روی بودن
two-faced behavior
رفتار دو رویانه
a two-faced person
یک شخص دو رو
seem two-faced
دو رو به نظر رسیدن
was two-faced
دو رو بود
two-faced smile
لبخند دو رو
called two-faced
نامیده شدن به دو رو
truly two-faced
واقعاً دو رو
he proved to be a two-faced liar, betraying our trust completely.
او ثابت کرد که یک دروغگوی دو رو است که اعتماد ما را به طور کامل نقض کرد.
i don't trust anyone who acts two-faced around different people.
من به کسی که در برابر افراد مختلف دو رو رفتار میکند اعتماد ندارم.
her two-faced behavior made her unpopular with her colleagues.
رفتار دو روی او باعث شد که بین همکارانش محبوب نباشد.
the politician was accused of being two-faced and insincere.
سیاستمدار به دو روی بودن و عدم صداقت متهم شد.
it's frustrating to deal with someone so two-faced and manipulative.
سر و کله زدن با کسی که آنقدر دو رو و دستکاریکننده است، خستهکننده است.
we quickly realized he was a two-faced friend, only interested in personal gain.
ما به سرعت متوجه شدیم که او یک دوست دو رو است که فقط به نفع شخصی علاقه دارد.
she gave a two-faced speech, praising the project while secretly criticizing it.
او یک سخنرانی دو رویانه داشت، در حالی که به طور مخفیانه از آن انتقاد میکرد، پروژه را تحسین میکرد.
don't be fooled by his charm; he's a classic two-faced character.
به فریب خوردن به خاطر جذابیتش فریب نخورید؛ او یک شخصیت دو روی کلاسیک است.
the two-faced employee spread rumors and undermined the team's efforts.
کارمند دو رو شایعاتی را پخش کرد و تلاشهای تیم را تضعیف کرد.
i value honesty and integrity; i can't stand two-faced people.
من صداقت و درستکاری را ارزیابی میکنم؛ نمیتوانم دو رویها را تحمل کنم.
his two-faced attitude created a toxic atmosphere in the workplace.
حرف دو روی او فضایی سمی در محل کار ایجاد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید