forthright

[ایالات متحده]/ˈfɔːθraɪt/
[بریتانیا]/ˈfɔːrθraɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مستقیم و واضح

جملات نمونه

a forthright appraisal; forthright criticism.

ارزیابی رک و پوست کنده؛ انتقاد رک و پوست کنده.

He gave a forthright answer.

او پاسخی رک و پوستین داد.

his most forthright attack yet on the reforms.

حمله او به اصلاحات تاکنون رک و پوستین‌ترین بوده است.

His forthright behavior offends some people.

رفتار رک و پوستین او برخی از افراد را ناراحت می‌کند.

MacTavish was characteristically forthright in his reply.

مک تاویش معمولاً در پاسخ خود رک و صریح بود.

"His forthright behaviour shows that he's honest, but he seems rude to some people."

رفتار رک و پوستین او نشان می‌دهد که صادق است، اما او برای برخی از مردم بی‌ادب به نظر می‌رسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید