unabashed

[ایالات متحده]/ˌʌnəˈbæʃt/
[بریتانیا]/ˌʌnəˈbæʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نه خجالت زده یا شرمنده؛ نه ترس از انتقاد؛ نه نگران نظرات دیگران.

عبارات و ترکیب‌ها

unabashed behavior

رفتار بی‌شرمانه

unabashed confidence

اعتماد به نفس بی‌شرمانه

unabashed attitude

نگاه بی‌شرمانه

جملات نمونه

he was unabashed by the furore his words provoked.

او تحت تأثیر خشم و غوغه ای که کلماتش برانگیختند، دستپاچه نبود.

Faced with such unabashed exhibitionism, one is tempted to scream, “Is nothing sacred?”

در مواجهه با چنین خودنمایی آشکار، وسوسه می شوید فریاد بزنید: "آیا هیچ چیز مقدس نیست؟"

She was unabashed in expressing her opinions.

او در بیان نظرات خود بی‌پروا بود.

He was unabashed in his approach to the project.

او در برخورد خود با پروژه بی‌پروا بود.

The comedian's unabashed humor entertained the audience.

طنز بی‌پروا‌ی کمدین، مخاطبان را سرگرم کرد.

She was unabashedly proud of her accomplishments.

او به طرز بی‌پروا و آشکاری از دستاوردهای خود مفتخر بود.

Their unabashed display of affection was heartwarming.

نشان دادن آشکار و بی‌پروا‌ی محبت آن‌ها دلگرم‌کننده بود.

He gave an unabashed performance on stage.

او یک اجرا بی‌پروا روی صحنه داشت.

She approached the challenge with unabashed confidence.

او چالش را با اعتماد به نفس بی‌پروا پیش گرفت.

The artist's unabashed creativity was evident in her work.

خلاقیت بی‌پروا‌ی هنرمند در آثار او آشکار بود.

He was unabashed in his support for the cause.

او در حمایت خود از این هدف بی‌پروا بود.

Her unabashed enthusiasm was contagious.

اشتیاق بی‌پروا‌ی او مسری بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید