unanimated

[ایالات متحده]/ʌnˈænɪmeɪtɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈænɪˌmeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد زندگی یا روح

عبارات و ترکیب‌ها

unanimated object

شیء بی‌جان

unanimated character

شخصیت بی‌جان

unanimated scene

صحنه بی‌جان

unanimated figure

تصویر بی‌جان

unanimated model

مدل بی‌جان

unanimated artwork

اثر هنری بی‌جان

unanimated expression

حالت چهره بی‌جان

unanimated response

پاسخ بی‌جان

unanimated doll

عروسک بی‌جان

unanimated display

نمایش بی‌جان

جملات نمونه

the unanimated objects in the museum caught my attention.

اشیاء بی‌جان در موزه توجه من را جلب کرد.

his unanimated expression made it hard to tell how he felt.

حالت چهره بی‌احساس او باعث شد تشخیص احساساتش دشوار باشد.

the movie featured an unanimated character that was surprisingly engaging.

فیلم دارای شخصیتی بی‌جان بود که به طرز شگفت‌آوری جذاب بود.

the artist preferred to work with unanimated materials like stone and metal.

هنرمند ترجیح می‌داد با مواد بی‌جان مانند سنگ و فلز کار کند.

despite being unanimated, the sculpture seemed to convey deep emotions.

با وجود بی‌جان بودن، مجسمه به نظر می‌رسید احساسات عمیقی را منتقل می‌کند.

the unanimated dolls in the shop looked eerily lifelike.

عروسک‌های بی‌جان در مغازه به طرز وهم‌آوری شبیه به زندگی به نظر می‌رسیدند.

her unanimated response to the news surprised everyone.

واکنش بی‌احساس او به این خبر همه را شگفت‌زده کرد.

he felt a connection to the unanimated landscape around him.

او ارتباطی با چشم‌انداز بی‌جان اطراف خود احساس کرد.

the unanimated backdrop added to the overall mood of the play.

پس‌زمینه بی‌جان به حال و هوای کلی نمایشگر افزود.

in the video game, players interact with both animated and unanimated elements.

در بازی ویدیویی، بازیکنان با عناصر متحرک و بی‌جان تعامل دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید