unbridle potential
ظرفیت بیحد و حصر
unbridle creativity
خلاقیت بیحد و حصر
unbridle imagination
خلاقیت بیحد و حصر
unbridle energy
انرژی بیحد و حصر
unbridle passion
اشتیاق بیحد و حصر
unbridle spirit
روحیه بیحد و حصر
unbridle talent
استعداد بیحد و حصر
unbridle enthusiasm
شور و شوق بیحد و حصر
unbridle thoughts
افکار بیحد و حصر
she decided to unbridle her creativity and start painting again.
او تصمیم گرفت خلاقیت خود را آزاد کند و دوباره شروع به نقاشی کند.
he wanted to unbridle his emotions and express how he truly felt.
او می خواست احساسات خود را آزاد کند و بیان کند که واقعاً چه احساسی دارد.
the coach encouraged the players to unbridle their potential on the field.
مربی بازیکنان را تشویق کرد تا پتانسیل خود را در زمین آزاد کنند.
to succeed, you must unbridle your ambition and chase your dreams.
برای موفقیت، باید جاه طلبی خود را آزاد کنید و به دنبال رویاهای خود باشید.
she felt the need to unbridle her thoughts and share them with others.
او احساس کرد که نیاز دارد افکار خود را آزاد کند و با دیگران به اشتراک بگذارد.
unbridling his passion for music, he started composing songs.
با آزاد کردن اشتیاق خود به موسیقی، شروع به آهنگسازی کرد.
they decided to unbridle their adventurous spirit and travel the world.
آنها تصمیم گرفتند روحیه ماجراجویانه خود را آزاد کنند و جهان را سفر کنند.
unbridling her imagination, she wrote a fantasy novel.
با آزاد کردن تخیل خود، او یک رمان فانتزی نوشت.
he learned to unbridle his fears and face challenges head-on.
او یاد گرفت ترس های خود را آزاد کند و با اعتماد به نفس با چالش ها روبرو شود.
unbridling their enthusiasm, the team celebrated their victory.
با آزاد کردن شور و شوق خود، تیم پیروزی خود را جشن گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید