unclamp

[ایالات متحده]/ʌnˈklæmp/
[بریتانیا]/ʌnˈklæmp/

ترجمه

vt. برای آزاد کردن یا برداشتن یک گیره

عبارات و ترکیب‌ها

unclamp the device

باز کردن گیره دستگاه

unclamp the tool

باز کردن گیره ابزار

unclamp the valve

باز کردن گیره شیر

unclamp the brake

باز کردن گیره ترمز

unclamp the hose

باز کردن گیره شلنگ

unclamp the cable

باز کردن گیره کابل

unclamp the fixture

باز کردن گیره اتصالات

unclamp the pipe

باز کردن گیره لوله

unclamp the rod

باز کردن گیره میله

unclamp the joint

باز کردن گیره مفصل

جملات نمونه

it is time to unclamp the device for maintenance.

اکنون زمان آن است که دستگاه را برای تعمیرات باز کنید.

he decided to unclamp the hose to let the water flow.

او تصمیم گرفت شلنگ را باز کند تا آب جریان یابد.

make sure to unclamp the safety latch before operating the machine.

مطمئن شوید قبل از کار کردن با دستگاه، قفل ایمنی را باز کنید.

the technician will unclamp the wires to fix the connection.

تکنسین سیم‌ها را باز می‌کند تا اتصال را تعمیر کند.

she had to unclamp the lid to access the contents inside.

او مجبور شد درب را باز کند تا به محتویات داخل دسترسی پیدا کند.

after the meeting, we can unclamp the documents for review.

پس از جلسه، می‌توانیم اسناد را برای بررسی باز کنیم.

he forgot to unclamp the brakes before starting the car.

او فراموش کرد قبل از روشن کردن ماشین ترمزها را باز کند.

unclamp the pressure gauge to check the readings accurately.

برای بررسی دقیق مقادیر، فشارسنج را باز کنید.

to remove the part, you need to unclamp it carefully.

برای جدا کردن قطعه، باید آن را با دقت باز کنید.

he will unclamp the straps to release the cargo.

او تسمه‌ها را باز می‌کند تا بار را آزاد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید