unclamp the device
باز کردن گیره دستگاه
unclamp the tool
باز کردن گیره ابزار
unclamp the valve
باز کردن گیره شیر
unclamp the brake
باز کردن گیره ترمز
unclamp the hose
باز کردن گیره شلنگ
unclamp the cable
باز کردن گیره کابل
unclamp the fixture
باز کردن گیره اتصالات
unclamp the pipe
باز کردن گیره لوله
unclamp the rod
باز کردن گیره میله
unclamp the joint
باز کردن گیره مفصل
it is time to unclamp the device for maintenance.
اکنون زمان آن است که دستگاه را برای تعمیرات باز کنید.
he decided to unclamp the hose to let the water flow.
او تصمیم گرفت شلنگ را باز کند تا آب جریان یابد.
make sure to unclamp the safety latch before operating the machine.
مطمئن شوید قبل از کار کردن با دستگاه، قفل ایمنی را باز کنید.
the technician will unclamp the wires to fix the connection.
تکنسین سیمها را باز میکند تا اتصال را تعمیر کند.
she had to unclamp the lid to access the contents inside.
او مجبور شد درب را باز کند تا به محتویات داخل دسترسی پیدا کند.
after the meeting, we can unclamp the documents for review.
پس از جلسه، میتوانیم اسناد را برای بررسی باز کنیم.
he forgot to unclamp the brakes before starting the car.
او فراموش کرد قبل از روشن کردن ماشین ترمزها را باز کند.
unclamp the pressure gauge to check the readings accurately.
برای بررسی دقیق مقادیر، فشارسنج را باز کنید.
to remove the part, you need to unclamp it carefully.
برای جدا کردن قطعه، باید آن را با دقت باز کنید.
he will unclamp the straps to release the cargo.
او تسمهها را باز میکند تا بار را آزاد کند.
unclamp the device
باز کردن گیره دستگاه
unclamp the tool
باز کردن گیره ابزار
unclamp the valve
باز کردن گیره شیر
unclamp the brake
باز کردن گیره ترمز
unclamp the hose
باز کردن گیره شلنگ
unclamp the cable
باز کردن گیره کابل
unclamp the fixture
باز کردن گیره اتصالات
unclamp the pipe
باز کردن گیره لوله
unclamp the rod
باز کردن گیره میله
unclamp the joint
باز کردن گیره مفصل
it is time to unclamp the device for maintenance.
اکنون زمان آن است که دستگاه را برای تعمیرات باز کنید.
he decided to unclamp the hose to let the water flow.
او تصمیم گرفت شلنگ را باز کند تا آب جریان یابد.
make sure to unclamp the safety latch before operating the machine.
مطمئن شوید قبل از کار کردن با دستگاه، قفل ایمنی را باز کنید.
the technician will unclamp the wires to fix the connection.
تکنسین سیمها را باز میکند تا اتصال را تعمیر کند.
she had to unclamp the lid to access the contents inside.
او مجبور شد درب را باز کند تا به محتویات داخل دسترسی پیدا کند.
after the meeting, we can unclamp the documents for review.
پس از جلسه، میتوانیم اسناد را برای بررسی باز کنیم.
he forgot to unclamp the brakes before starting the car.
او فراموش کرد قبل از روشن کردن ماشین ترمزها را باز کند.
unclamp the pressure gauge to check the readings accurately.
برای بررسی دقیق مقادیر، فشارسنج را باز کنید.
to remove the part, you need to unclamp it carefully.
برای جدا کردن قطعه، باید آن را با دقت باز کنید.
he will unclamp the straps to release the cargo.
او تسمهها را باز میکند تا بار را آزاد کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید