unclothes

[ایالات متحده]/ʌnˈkloʊðz/
[بریتانیا]/ʌnˈkloʊðz/

ترجمه

v. لباس را از کسی درآوردن

عبارات و ترکیب‌ها

unclothes yourself

خودت را دربپوش

unclothes the model

مدل را دربپوش

unclothes quickly

به سرعت دربپوش

unclothes in privacy

در حریم خصوصی دربپوش

unclothes for comfort

برای راحتی دربپوش

unclothes at home

در خانه دربپوش

unclothes with ease

با سهولت دربپوش

unclothes before bed

قبل از خواب دربپوش

unclothes in style

با سبک دربپوش

unclothes for relaxation

برای آرامش دربپوش

جملات نمونه

he unclothes the truth behind his actions.

او حقیقت پنهان پشت اقداماتش را آشکار می‌کند.

she unclothes her emotions through her art.

او احساسات خود را از طریق هنر خود آشکار می‌کند.

during the therapy session, he unclothes his fears.

در طول جلسه درمانی، او ترس‌های خود را آشکار می‌کند.

the author unclothes the characters' motivations in the story.

نویسنده انگیزه‌های شخصیت‌ها را در داستان آشکار می‌کند.

as the movie progresses, it unclothes the complexities of human relationships.

با پیشرفت فیلم، پیچیدگی‌های روابط انسانی آشکار می‌شود.

she unclothes her insecurities in front of her friends.

او ناامنی‌های خود را در مقابل دوستانش آشکار می‌کند.

the documentary unclothes the reality of climate change.

مستند واقعیت تغییرات آب و هوا را آشکار می‌کند.

he unclothes his past mistakes during the interview.

او اشتباهات گذشته خود را در طول مصاحبه آشکار می‌کند.

the artist unclothes the societal issues in her paintings.

هنرمند مسائل اجتماعی را در نقاشی‌های خود آشکار می‌کند.

in her speech, she unclothes the struggles faced by women.

در سخنرانی خود، او مبارزات زنان را آشکار می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید