uncolorfully

[ایالات متحده]//ʌnˈkʌləfəli//
[بریتانیا]//ʌnˈkʌlərfəli//

ترجمه

adv. به گونه‌ای که کم علاقه، کم اشتیاق یا کم تنوع است؛ به شکلی که رنگارنگ نیست؛ به صورت خشک یا تکراری.

عبارات و ترکیب‌ها

uncolorfully painted

رنگی نشده

uncolorfully dressed

به رنگی نشده

uncolorfully decorated

زیبایی‌آمیز نشده

uncolorfully rendered

به رنگی نشده

uncolorfully styled

طراحی‌شده نشده

uncolorfully expressed

به رنگی نشده

uncolorfully displayed

نمایش‌شده نشده

uncolorfully designed

طراحی‌شده نشده

uncolorfully illustrated

به رنگی نشده

uncolorfully presented

نمایش‌شده نشده

جملات نمونه

the walls were painted uncolorfully in plain gray.

دیوارها با رنگی بی رنگ و خاکستری ساده رنگ شده بودند.

she dressed uncolorfully for the job interview.

او برای مصاحبه شغلی به روشی بی رنگ لباس پوشید.

the office was decorated uncolorfully.

دفتر با دکوراسیونی بی رنگ تزیین شده بود.

he described the scene uncolorfully.

او صحنه را به صورت بی رنگ توصیف کرد.

the book was bound in an uncolorful cover.

کتاب با جلدی بی رنگ چاپ شده بود.

the meal was presented uncolorfully.

غذای با رنگی بی رنگ ارائه شد.

the website design looked uncolorfully plain.

طراحی وب سایت به نظر می‌رسد بی رنگ و ساده است.

her writing style was uncolorfully straightforward.

سبک نویسندگی او بی رنگ و مستقیم بود.

the neighborhood appeared uncolorfully uniform.

منطقه به نظر می‌رسد یکنواخت و بی رنگ است.

the furniture was uncolorfully practical.

مبلمان با استفاده از روشی بی رنگ عملی بود.

the artist refused to work uncolorfully.

هنرمند از کار کردن به صورت بی رنگ پشیمان شد.

he spoke uncolorfully about his experiences.

او تجربیات خود را به صورت بی رنگ بیان کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید