uncoupling

[ایالات متحده]/ʌnˈkʌp.əl.ɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈkʌp.əl.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل جداسازی یا قطع کردن

عبارات و ترکیب‌ها

uncoupling process

فرآیند جدا شدن

uncoupling mechanism

مکانیزم جدا شدن

uncoupling strategy

استراتژی جدا شدن

uncoupling effect

اثر جدا شدن

uncoupling analysis

تجزیه و تحلیل جدا شدن

uncoupling agent

عامل جدا کننده

uncoupling variable

متغیر جدا کننده

uncoupling phenomenon

پدیده جدا شدن

uncoupling model

مدل جدا شدن

uncoupling theory

نظریه جدا شدن

جملات نمونه

the uncoupling of the train cars was unexpected.

جداسازی واگن‌های قطار غیرمنتظره بود.

they discussed the uncoupling of their business partnership.

آنها درباره جدایی از مشارکت تجاری خود بحث کردند.

uncoupling the power supply was necessary for safety.

جداسازی منبع تغذیه برای ایمنی ضروری بود.

uncoupling the two systems improved efficiency.

جداسازی دو سیستم باعث بهبود کارایی شد.

the uncoupling process requires careful handling.

فرآیند جداسازی نیاز به رسیدگی دقیق دارد.

after the uncoupling, the cars rolled away.

پس از جداسازی، واگن‌ها دور شدند.

they are considering the uncoupling of their joint venture.

آنها در حال بررسی جدایی از سرمایه گذاری مشترک خود هستند.

uncoupling the software modules enhanced performance.

جداسازی ماژول‌های نرم‌افزاری باعث افزایش عملکرد شد.

the uncoupling of the cable was done manually.

جداسازی کابل به صورت دستی انجام شد.

uncoupling the data streams helped with analysis.

جداسازی جریان‌های داده به تجزیه و تحلیل کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید