undeceived

[ایالات متحده]/ʌndɪˈsiːvd/
[بریتانیا]/ʌndɪˈsivd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را از فریب یا توهم آزاد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

undeceived heart

قلب فریب‌نخورده

undeceived mind

ذهن فریب‌نخورده

undeceived eyes

چشمان فریب‌نخورده

undeceived self

خود فریب‌نخورده

undeceived truth

حقیقت فریب‌نخورده

undeceived spirit

روح فریب‌نخورده

undeceived faith

ایمان فریب‌نخورده

undeceived love

عشق فریب‌نخورده

undeceived reality

واقعیت فریب‌نخورده

undeceived perspective

دیدگاه فریب‌نخورده

جملات نمونه

he felt relieved to be finally undeceived about her true intentions.

او احساس رهایی کرد که بالاخره از مقاصد واقعی او آگاه شد.

after years of believing the lies, she was finally undeceived.

بعد از سال‌ها باور به دروغ‌ها، او بالاخره از فریبکاری آگاه شد.

being undeceived can be a painful but necessary process.

آگاه شدن از حقیقت می‌تواند یک فرآیند دردناک اما ضروری باشد.

once he was undeceived, he could see the situation clearly.

وقتی او از حقیقت آگاه شد، توانست وضعیت را به وضوح ببیند.

she wished she had been undeceived sooner to avoid the heartbreak.

او آرزو می‌کرد زودتر متوجه حقیقت شده بود تا از رنج دل شکستگی جلوگیری می‌کرد.

the truth finally came out, leaving everyone feeling undeceived.

حقیقت بالاخره آشکار شد و باعث شد همه احساس کنند که از فریبکاری آگاه شده‌اند.

he was undeceived about the nature of their friendship.

او از ماهیت دوستی آن‌ها آگاه شد.

being undeceived can lead to personal growth and understanding.

آگاه شدن از حقیقت می‌تواند منجر به رشد و درک شخصی شود.

she felt empowered after being undeceived about the situation.

او بعد از آگاه شدن از وضعیت احساس قدرت کرد.

he finally became undeceived and took control of his life.

او بالاخره متوجه حقیقت شد و کنترل زندگی خود را به دست گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید