undiscipline

[ایالات متحده]/ʌnˈdɪsəplɪn/
[بریتانیا]/ʌnˈdɪsəplɪn/

ترجمه

n. کمبود انضباط یا آموزش
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

undiscipline behavior

رفتار غیر انضباطی

undiscipline actions

اقدامات غیر انضباطی

undiscipline conduct

رفتار غیر انضباطی

undiscipline students

دانشجویان غیر انضباطی

undiscipline attitude

نگاه غیر انضباطی

undiscipline issues

مشکلات غیر انضباطی

undiscipline practices

روش های غیر انضباطی

undiscipline environment

محیط غیر انضباطی

undiscipline policies

سیاست های غیر انضباطی

undiscipline culture

فرهنگ غیر انضباطی

جملات نمونه

his undiscipline in studying led to poor grades.

بی‌نظمی او در مطالعه منجر به نمرات پایین شد.

undiscipline in the workplace can affect team productivity.

بی‌نظمی در محیط کار می‌تواند بر بهره‌وری گروه تأثیر بگذارد.

she struggled with undiscipline when it came to her diet.

او در رعایت رژیم غذایی خود با بی‌نظمی دست و پنجه نرم می‌کرد.

his undiscipline was evident during the training sessions.

بی‌نظمی او در طول جلسات آموزشی آشکار بود.

undiscipline among students can disrupt the learning environment.

بی‌نظمی بین دانش‌آموزان می‌تواند محیط یادگیری را مختل کند.

the coach emphasized the importance of discipline over undiscipline.

مربی بر اهمیت نظم به جای بی‌نظمی تأکید کرد.

undiscipline in financial matters can lead to serious consequences.

بی‌نظمی در امور مالی می‌تواند منجر به عواقب جدی شود.

she recognized her undiscipline as a barrier to her success.

او بی‌نظمی خود را به عنوان مانعی برای موفقیتش تشخیص داد.

parents should address undiscipline in their children's behavior.

والدین باید به بی‌نظمی در رفتار فرزندان خود رسیدگی کنند.

his undiscipline often resulted in missed deadlines.

بی‌نظمی او اغلب منجر به از دست دادن مهلت‌ها می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید