rulership

[ایالات متحده]/ˈruːləʃɪp/
[بریتانیا]/ˈruːlɚʃɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقام یا اقتدار یک حاکم؛ قدرت یا اختیار برای حکومت؛ وضعیت یا قدرت یک حاکم
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

just rulership

حاکمیت عادلانه

divine rulership

حاکمیت الهی

effective rulership

حاکمیت مؤثر

benevolent rulership

حاکمیت خیرخواهانه

absolute rulership

حاکمیت مطلقه

democratic rulership

حاکمیت دموکراتیک

fair rulership

حاکمیت منصفانه

autocratic rulership

حاکمیت خودکامه

justified rulership

حاکمیت توجیه شده

responsible rulership

حاکمیت مسئولانه

جملات نمونه

rulership comes with great responsibility.

حکومت با مسئولیت‌های بزرگ همراه است.

effective rulership can lead to a prosperous nation.

حکومت موثر می‌تواند منجر به یک کشور مرفه شود.

his rulership was marked by significant reforms.

حکومت او با اصلاحات قابل توجهی مشخص شد.

rulership requires wisdom and compassion.

حکومت نیاز به خرد و شفقت دارد.

many aspire to rulership, but few are prepared for it.

بسیاری به حکومت علاقه دارند، اما تعداد کمی برای آن آماده هستند.

rulership can be challenged by various factions.

حکومت می‌تواند توسط جناح‌های مختلف به چالش کشیده شود.

her rulership was characterized by fairness and justice.

حکومت او با عدالت و انصاف مشخص می‌شد.

rulership without accountability can lead to tyranny.

حکومت بدون پاسخگویی می‌تواند منجر به ظلم شود.

he studied ancient rulership to understand modern governance.

او حکومت‌های باستانی را مطالعه کرد تا حکومت مدرن را درک کند.

rulership is often inherited, but leadership must be earned.

حکومت اغلب به ارث می‌رسد، اما رهبری باید به دست آید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید