uneaten

[ایالات متحده]/ʌnˈiːtən/
[بریتانیا]/ʌnˈiːtən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نخورده; باقی مانده

عبارات و ترکیب‌ها

uneaten food

غذاي نخورده

uneaten meal

وعده‌ی نخورده

uneaten snack

میان‌وعده‌ی نخورده

uneaten leftovers

غذاهای باقی‌مانده‌ی نخورده

uneaten portion

بخشه‌ی نخورده

uneaten bread

نان نخورده

uneaten cake

کیک نخورده

uneaten fruit

میوه‌ی نخورده

uneaten dessert

دسر نخورده

uneaten vegetables

سبزیجات نخورده

جملات نمونه

there was a lot of uneaten food at the party.

مقدار زیادی غذای نخورده در مهمانی وجود داشت.

the uneaten leftovers were thrown away.

غذاهای باقی‌مانده و نخورده دور ریخته شدند.

she felt guilty about the uneaten portion of her meal.

او در مورد غذای نخورده‌اش احساس گناه می‌کرد.

we should save the uneaten snacks for later.

ما باید میان‌وعده‌های نخورده را برای بعد ذخیره کنیم.

the restaurant donated the uneaten food to charity.

رستوران غذای نخورده را به خیریه اهدا کرد.

uneaten meals can lead to food waste.

غذاهای نخورده می‌توانند منجر به هدر رفتن غذا شوند.

he regretted leaving the uneaten cake behind.

او پشیمان بود که کیک نخورده را پشت سر گذاشت.

she packed the uneaten sandwiches for lunch tomorrow.

او ساندویچ‌های نخورده را برای ناهار فردا بسته‌بندی کرد.

they decided to eat the uneaten pizza later.

آنها تصمیم گرفتند بعداً پیتزای نخورده را بخورند.

he was surprised by the amount of uneaten food at the event.

او از مقدار غذای نخورده در آن رویداد تعجب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید