unembarrassed

[ایالات متحده]/ʌnɪmˈbærəst/
[بریتانیا]/ʌnɪmˈbærəst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون احساس یا نمایش شرم

عبارات و ترکیب‌ها

unembarrassed smile

لبخند بدون خجالت

unembarrassed laughter

خنده بدون خجالت

unembarrassed response

پاسخ بدون خجالت

unembarrassed attitude

نگرش بدون خجالت

unembarrassed expression

حالت چهره بدون خجالت

unembarrassed moment

لحظه بدون خجالت

unembarrassed behavior

رفتار بدون خجالت

unembarrassed confidence

اعتماد به نفس بدون خجالت

unembarrassed conversation

گفتگوی بدون خجالت

unembarrassed admission

اعتراف بدون خجالت

جملات نمونه

she spoke unembarrassed about her achievements.

او بدون خجالت در مورد دستاوردهای خود صحبت کرد.

he was unembarrassed when sharing his opinions.

او وقتی نظرات خود را بیان می‌کرد خجالت نمی‌کشید.

they laughed unembarrassed at their own mistakes.

آنها بدون خجالت به اشتباهات خود خندیدند.

she walked into the room unembarrassed by her appearance.

او بدون خجالت وارد اتاق شد، با توجه به ظاهرش.

he remained unembarrassed despite the awkward situation.

او با وجود شرایط ناخوشاوت خجالت نکشید.

the child was unembarrassed when asking questions.

بچه وقتی سوال می‌پرسید خجالت نمی‌کشید.

she was unembarrassed about her unconventional hobbies.

او در مورد سرگرمی‌های غیرمعمولش خجالت نمی‌کشید.

he felt unembarrassed when admitting his fears.

وقتی ترس‌هایش را بیان می‌کرد احساس خجالت نمی‌کرد.

they were unembarrassed to show their emotions in public.

آنها خجالت نمی‌کشیدند احساسات خود را علناً نشان دهند.

she was unembarrassed when dancing in front of others.

او وقتی جلوی دیگران می‌رقصید خجالت نمی‌کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید