unfixably broken
غیرقابل تعمیر
unfixably flawed
نقص دار غیرقابل تعمیر
unfixably damaged
غیرقابل تعمیر به دلیل آسیب
unfixably complex
به شدت پیچیده و غیرقابل تعمیر
unfixably stuck
گیر کرده و غیرقابل تعمیر
unfixably wrong
کاملاً اشتباه و غیرقابل تعمیر
being unfixably
غیرقابل تعمیر بودن
unfixably difficult
به شدت دشوار و غیرقابل تعمیر
unfixably unstable
غیرقابل تعمیر و ناپایدار
the broken vase was unfixably shattered, beyond any hope of repair.
شیشه شکسته به گونه ای خرد شده بود که دیگر قابل تعمیر نبود.
his reputation was unfixably damaged by the scandal.
شهرت او به گونه ای غیرقابل جبرانی به دلیل رسوایی آسیب دیده بود.
the software bug proved unfixably complex, requiring a complete rewrite.
باگ نرم افزاری غیرقابل حل پیچیده از کار درآمد و نیاز به بازنویسی کامل داشت.
the relationship was unfixably strained after the argument.
رابطه پس از بحث به گونه ای غیرقابل جبرانی متشنج شده بود.
the economic situation appeared unfixably bleak for the small business.
وضعیت اقتصادی برای کسب و کار کوچک به گونه ای غیرقابل جبرانی ناامید کننده به نظر می رسید.
the historical record is unfixably etched in the annals of time.
ثبت سابقه تاریخی به گونه ای غیرقابل جبرانی در تاریخچه زمان حک شده است.
the mistake was unfixably embarrassing for the young intern.
اشتباه برای کارآموز جوان به گونه ای غیرقابل جبرانی شرم آور بود.
the legal loophole was unfixably exploited by the corporation.
شرکت از این سوراخ قانونی به گونه ای غیرقابل جبرانی سوء استفاده کرد.
the system failure was unfixably catastrophic, leading to widespread disruption.
خرابی سیستم غیرقابل جبرانی فاجعه بار بود و منجر به اختلال گسترده شد.
the damage to the coral reef was unfixably severe.
آسیب به صخره مرجانی غیرقابل جبرانی شدید بود.
the problem with the engine was unfixably deep-seated.
مشکل موتور غیرقابل جبرانی عمیق بود.
unfixably broken
غیرقابل تعمیر
unfixably flawed
نقص دار غیرقابل تعمیر
unfixably damaged
غیرقابل تعمیر به دلیل آسیب
unfixably complex
به شدت پیچیده و غیرقابل تعمیر
unfixably stuck
گیر کرده و غیرقابل تعمیر
unfixably wrong
کاملاً اشتباه و غیرقابل تعمیر
being unfixably
غیرقابل تعمیر بودن
unfixably difficult
به شدت دشوار و غیرقابل تعمیر
unfixably unstable
غیرقابل تعمیر و ناپایدار
the broken vase was unfixably shattered, beyond any hope of repair.
شیشه شکسته به گونه ای خرد شده بود که دیگر قابل تعمیر نبود.
his reputation was unfixably damaged by the scandal.
شهرت او به گونه ای غیرقابل جبرانی به دلیل رسوایی آسیب دیده بود.
the software bug proved unfixably complex, requiring a complete rewrite.
باگ نرم افزاری غیرقابل حل پیچیده از کار درآمد و نیاز به بازنویسی کامل داشت.
the relationship was unfixably strained after the argument.
رابطه پس از بحث به گونه ای غیرقابل جبرانی متشنج شده بود.
the economic situation appeared unfixably bleak for the small business.
وضعیت اقتصادی برای کسب و کار کوچک به گونه ای غیرقابل جبرانی ناامید کننده به نظر می رسید.
the historical record is unfixably etched in the annals of time.
ثبت سابقه تاریخی به گونه ای غیرقابل جبرانی در تاریخچه زمان حک شده است.
the mistake was unfixably embarrassing for the young intern.
اشتباه برای کارآموز جوان به گونه ای غیرقابل جبرانی شرم آور بود.
the legal loophole was unfixably exploited by the corporation.
شرکت از این سوراخ قانونی به گونه ای غیرقابل جبرانی سوء استفاده کرد.
the system failure was unfixably catastrophic, leading to widespread disruption.
خرابی سیستم غیرقابل جبرانی فاجعه بار بود و منجر به اختلال گسترده شد.
the damage to the coral reef was unfixably severe.
آسیب به صخره مرجانی غیرقابل جبرانی شدید بود.
the problem with the engine was unfixably deep-seated.
مشکل موتور غیرقابل جبرانی عمیق بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید