unfocus

[ایالات متحده]/ˌʌnˈfəʊkəs/
[بریتانیا]/ˌʌnˈfoʊkəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث از دست رفتن تمرکز یا روشنی چیزی شد؛ مبهم یا نامشخص شد
adj. بدون تمرکز؛ با کمیت روشنی یا حادیت

عبارات و ترکیب‌ها

unfocused gaze

نگاهی غیرمتمرکز

unfocused mind

ذهن غیرمتمرکز

unfocused eyes

چشمان غیرمتمرکز

unfocused attention

توجه غیرمتمرکز

completely unfocused

کاملاً غیرمتمرکز

unfocused thoughts

فکرهاي غیرمتمرکز

unfocused look

نگاه غیرمتمرکز

unfocused stare

نگاه غیرمتمرکز

unfocused expression

عبارت غیرمتمرکز

unfocused view

نگاه غیرمتمرکز

جملات نمونه

she tried to unfocus her eyes to relieve the tension from staring at the screen.

او سعی کرد چشمان خود را ناچیز کند تا از تنش ناشی از نگاه کردن به صفحه کم کند.

the photographer asked the model to unfocus her gaze slightly for a dreamy effect.

فotograf مدل را خواست که نگاه خود را کمی ناچیز کند تا اثر رویایی ایجاد شود.

he learned to unfocus his attention when intrusive thoughts became overwhelming.

او یاد گرفت که وقتی افکار مداخله‌گر گیج‌کننده شدند، توجه خود را ناچیز کند.

meditation helps you unfocus your mind and achieve inner peace.

meditation به شما کمک می‌کند تا ذهن خود را ناچیز کنید و آرامش داخلی را به دست آورید.

sometimes you need to unfocus your vision to see the bigger picture.

گاهی باید دید خود را ناچیز کنید تا تصویر کلی را ببینید.

the artist used a special lens to unfocus the background in the portrait.

هنرمند یک لنز ویژه را برای ناچیز کردن پس‌زمینه در پورتره استفاده کرد.

she had to unfocus mentally to block out the distracting noise.

او باید به طور روانی ناچیز کند تا صدای مزاحم را مسدود کند.

the teacher told students to unfocus briefly before starting a new activity.

معلم به دانش‌آموزان گفت که قبل از شروع فعالیت جدید به طور موقت ناچیز کنند.

he experienced a moment where his eyes unfocused automatically due to fatigue.

او لحظه‌ای را تجربه کرد که چشمانش به طور خودکار ناچیز شدند به دلیل خستگی.

to solve complex problems, try to unfocus your thinking and let ideas flow naturally.

برای حل مسائل پیچیده، سعی کنید فکر خود را ناچیز کنید و ایده‌ها را به طور طبیعی جریان بدهید.

the dancer unfocused her gaze to enter a more expressive state.

رقصنده چشمان خود را ناچیز کرد تا به حالت بیان‌گر بیشتری بپردازد.

after hours of focus, she needed to unfocus completely before continuing.

پس از چند ساعت تمرکز، او باید قبل از ادامه کردن به طور کامل ناچیز کند.

the lens allows you to unfocus the foreground while keeping the background sharp.

این لنز به شما اجازه می‌دهد که ناحیه جلو را ناچیز کنید در حالی که پس‌زمینه حاد و واضح می‌ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید