unfrock

[ایالات متحده]/ʌnˈfrɒk/
[بریتانیا]/ʌnˈfrɑːk/

ترجمه

vt. لباس یک کشیش یا راهب را برداشتن؛ کسی را از وضعیت مذهبی خود محروم کردن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردunfrocks
صفت یا فعل حال استمراریunfrocking
زمان گذشتهunfrocked
قسمت سوم فعلunfrocked

عبارات و ترکیب‌ها

unfrock the priest

خلع کردن کشیش

unfrock the minister

خلع کردن وزیر

unfrock the bishop

خلع کردن اسقف

unfrock the cleric

خلع کردن روحانی

unfrock the monk

خلع کردن راهب

unfrock the pastor

خلع کردن خادمی

unfrock the rabbi

خلع کردن ربی

unfrock the clerical

خلع کردن مربوط به روحانیت

unfrock the leader

خلع کردن رهبر

unfrock the officiant

خلع کردن مسئول مراسم

جملات نمونه

the priest was unfrocked after the scandal.

کاهن پس از رسوایی از مقام خود خلع شد.

he felt it was time to unfrock the corrupt officials.

او احساس کرد که زمان آن رسیده است تا مقامات فاسد را خلع کنند.

the church decided to unfrock him for his actions.

کلیسای تصمیم گرفت او را به دلیل اقداماتش خلع کند.

unfrocking someone is a serious decision.

خلع کردن کسی تصمیم مهمی است.

she was unfrocked after the investigation concluded.

او پس از پایان تحقیقات خلع شد.

the community was shocked when he was unfrocked.

جامعه از خلع او شوکه شد.

unfrocking can lead to a loss of reputation.

خلع کردن می‌تواند منجر به از دست دادن اعتبار شود.

they chose to unfrock the bishop after the allegations.

آنها پس از اتهامات تصمیم گرفتند اسقف را خلع کنند.

unfrocking is often a last resort for the church.

خلع کردن اغلب آخرین راه حل برای کلیسا است.

the decision to unfrock him was met with controversy.

تصمیم خلع کردن او با جنجال مواجه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید