unknotted rope
حبل گره خورده نشده
she unknotted it
او آن را گره خورده را باز کرد
unknotted strands
سیمهای گره خورده نشده
unknotted quickly
سریع گره خورده شد
he unknotted
او گره را باز کرد
unknotted cord
سیم گره خورده نشده
getting unknotted
در حال گشودن گره
unknotted loop
حلقه گره خورده نشده
unknotted now
هماکنون گره خورده نشده
unknotted tightly
به طور محکم گره خورده شد
she carefully unknotted the tangled necklace, revealing its delicate beauty.
او با دقت گردن بند پیچیده را باز کرد و زیبایی ظریف آن را نشان داد.
he unknotted the rope securing the boat to the dock.
او رشته ای که کشتی را به پای بندر میکرد را باز کرد.
the sailor unknotted the complicated rigging before the storm.
دریانورد قبل از باران باز کردن نخ پیچیده را انجام داد.
after hours of struggling, he finally unknotted the stubborn shoelace.
پس از چند ساعت تلاش، او در نهایت نخ کفش چسبنده را باز کرد.
she unknotted the fishing line, preparing to cast again.
او نخ ماهیگیری را باز کرد و برای پرتاب مجدد آماده شد.
the child unknotted the balloon string with a delighted giggle.
کودک با خنده لذتبخش نخ بالون را باز کرد.
he unknotted the package to see what was inside.
او بسته را باز کرد تا ببیند در داخل چه چیزی است.
the scout unknotted the climbing rope to help his friend.
کاوشگر نخ کوهنوردی را باز کرد تا به دوستش کمک کند.
she unknotted the scarf from her hair, feeling the warmth.
او گردن بند را از موی خود باز کرد و گرمای آن را احساس کرد.
he unknotted the cargo net to unload the supplies.
او شبکه بار را باز کرد تا بارها را بیرون بیاورد.
the guide unknotted the trail marker, showing the way forward.
راهنما نشانگر مسیر را باز کرد تا مسیر پیش رو را نشان دهد.
unknotted rope
حبل گره خورده نشده
she unknotted it
او آن را گره خورده را باز کرد
unknotted strands
سیمهای گره خورده نشده
unknotted quickly
سریع گره خورده شد
he unknotted
او گره را باز کرد
unknotted cord
سیم گره خورده نشده
getting unknotted
در حال گشودن گره
unknotted loop
حلقه گره خورده نشده
unknotted now
هماکنون گره خورده نشده
unknotted tightly
به طور محکم گره خورده شد
she carefully unknotted the tangled necklace, revealing its delicate beauty.
او با دقت گردن بند پیچیده را باز کرد و زیبایی ظریف آن را نشان داد.
he unknotted the rope securing the boat to the dock.
او رشته ای که کشتی را به پای بندر میکرد را باز کرد.
the sailor unknotted the complicated rigging before the storm.
دریانورد قبل از باران باز کردن نخ پیچیده را انجام داد.
after hours of struggling, he finally unknotted the stubborn shoelace.
پس از چند ساعت تلاش، او در نهایت نخ کفش چسبنده را باز کرد.
she unknotted the fishing line, preparing to cast again.
او نخ ماهیگیری را باز کرد و برای پرتاب مجدد آماده شد.
the child unknotted the balloon string with a delighted giggle.
کودک با خنده لذتبخش نخ بالون را باز کرد.
he unknotted the package to see what was inside.
او بسته را باز کرد تا ببیند در داخل چه چیزی است.
the scout unknotted the climbing rope to help his friend.
کاوشگر نخ کوهنوردی را باز کرد تا به دوستش کمک کند.
she unknotted the scarf from her hair, feeling the warmth.
او گردن بند را از موی خود باز کرد و گرمای آن را احساس کرد.
he unknotted the cargo net to unload the supplies.
او شبکه بار را باز کرد تا بارها را بیرون بیاورد.
the guide unknotted the trail marker, showing the way forward.
راهنما نشانگر مسیر را باز کرد تا مسیر پیش رو را نشان دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید