unlatching

[ایالات متحده]/ʌnˈlætʃɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈlætʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل برداشتن قفل; عدم بستن (مانند باز کردن قفل در)

عبارات و ترکیب‌ها

unlatching the door

باز کردن قفل در

unlatching the gate

باز کردن دروازه

unlatching the window

باز کردن پنجره

unlatching the lock

باز کردن قفل

unlatching the latch

باز کردن ضامن

unlatching the cover

باز کردن درب

unlatching the clasp

باز کردن گیره

unlatching the mechanism

باز کردن مکانیزم

unlatching the safety

باز کردن ایمنی

unlatching the panel

باز کردن پنل

جملات نمونه

unlatching the door, she stepped outside into the fresh air.

در حالی که قفل در را باز می‌کرد، از در بیرون رفت و وارد هوای تازه شد.

he was careful while unlatching the gate to avoid making noise.

او در حالی که در حال باز کردن دروازه بود، مراقب بود تا صدایی ایجاد نکند.

the cat watched intently as i was unlatching the window.

گربه با دقت تماشا می‌کرد در حالی که من در حال باز کردن پنجره بودم.

unlatching the suitcase, she began to unpack her belongings.

در حالی که چمدان را باز می‌کرد، شروع به باز کردن وسایلش کرد.

he struggled with unlatching the old padlock on the shed.

او برای باز کردن قفل قدیمی روی انبار تلاش کرد.

after unlatching the fence, the dog ran freely into the yard.

بعد از باز کردن حصار، سگ آزادانه به حیاط دوید.

she quickly unlatching her bike lock to leave for work.

او به سرعت قفل دوچرخه خود را باز کرد تا به سر کار برود.

unlatching the cabinet, he found the tools he needed.

در حالی که کابینت را باز می‌کرد، ابزارهایی که نیاز داشت را پیدا کرد.

unlatching the door requires a gentle touch to avoid breaking it.

باز کردن در نیاز به یک لمس ملایم دارد تا از شکستن آن جلوگیری شود.

she was nervous while unlatching the door to the unknown.

او در حالی که در را به سمت ناشناخته‌ها باز می‌کرد، عصبی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید