unlatching the door
باز کردن قفل در
unlatching the gate
باز کردن دروازه
unlatching the window
باز کردن پنجره
unlatching the lock
باز کردن قفل
unlatching the latch
باز کردن ضامن
unlatching the cover
باز کردن درب
unlatching the clasp
باز کردن گیره
unlatching the mechanism
باز کردن مکانیزم
unlatching the safety
باز کردن ایمنی
unlatching the panel
باز کردن پنل
unlatching the door, she stepped outside into the fresh air.
در حالی که قفل در را باز میکرد، از در بیرون رفت و وارد هوای تازه شد.
he was careful while unlatching the gate to avoid making noise.
او در حالی که در حال باز کردن دروازه بود، مراقب بود تا صدایی ایجاد نکند.
the cat watched intently as i was unlatching the window.
گربه با دقت تماشا میکرد در حالی که من در حال باز کردن پنجره بودم.
unlatching the suitcase, she began to unpack her belongings.
در حالی که چمدان را باز میکرد، شروع به باز کردن وسایلش کرد.
he struggled with unlatching the old padlock on the shed.
او برای باز کردن قفل قدیمی روی انبار تلاش کرد.
after unlatching the fence, the dog ran freely into the yard.
بعد از باز کردن حصار، سگ آزادانه به حیاط دوید.
she quickly unlatching her bike lock to leave for work.
او به سرعت قفل دوچرخه خود را باز کرد تا به سر کار برود.
unlatching the cabinet, he found the tools he needed.
در حالی که کابینت را باز میکرد، ابزارهایی که نیاز داشت را پیدا کرد.
unlatching the door requires a gentle touch to avoid breaking it.
باز کردن در نیاز به یک لمس ملایم دارد تا از شکستن آن جلوگیری شود.
she was nervous while unlatching the door to the unknown.
او در حالی که در را به سمت ناشناختهها باز میکرد، عصبی بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید