unlearns

[ایالات متحده]/ʌnˈlɜːnz/
[بریتانیا]/ʌnˈlɜrnz/

ترجمه

v. چیزی که یاد گرفته شده را فراموش کردن یا دور انداختن

عبارات و ترکیب‌ها

unlearns old habits

از دست دادن عادت‌های قدیمی

unlearns bad practices

از دست دادن روش‌های نادرست

unlearns negative thoughts

از دست دادن افکار منفی

unlearns learned behavior

از دست دادن رفتار آموخته شده

unlearns limiting beliefs

از دست دادن باورهای محدود کننده

unlearns past mistakes

از دست دادن اشتباهات گذشته

unlearns harmful habits

از دست دادن عادت‌های مضر

unlearns rigid rules

از دست دادن قوانین سخت و غیرقابل انعطاف

unlearns ineffective strategies

از دست دادن استراتژی‌های غیر موثر

unlearns false assumptions

از دست دادن فرضیات نادرست

جملات نمونه

he unlearns bad habits over time.

او به مرور زمان عادت‌های بد را فراموش می‌کند.

she unlearns outdated methods in her training.

او روش‌های قدیمی را در آموزش خود کنار می‌گذارد.

to grow, one often unlearns previous beliefs.

برای رشد، اغلب باورهای قبلی را فراموش می‌کنیم.

he unlearns the fear of public speaking.

او ترس از صحبت کردن در جمع را کنار می‌گذارد.

in therapy, she unlearns negative thought patterns.

در درمان، او الگوهای فکری منفی را کنار می‌گذارد.

children unlearn biases they pick up from adults.

کودکان تعصباتی را که از بزرگسالان می‌آموزند، فراموش می‌کنند.

he unlearns his instinctive reactions through mindfulness.

او با استفاده از ذهن‌آگاهی، واکنش‌های غریزی خود را کنار می‌گذارد.

she unlearns the pressure to conform to societal norms.

او فشار برای انطباق با هنجارهای جامعه را کنار می‌گذارد.

as he travels, he unlearns cultural stereotypes.

همانطور که او سفر می‌کند، کلیشه‌های فرهنگی را کنار می‌گذارد.

through education, we unlearn misinformation.

از طریق آموزش، اطلاعات نادرست را فراموش می‌کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید