unlive

[ایالات متحده]/ʌnˈlɪv/
[بریتانیا]/ʌnˈlɪv/

ترجمه

vt. باعث مرگ شدن؛ فراموش کردن تجربیات گذشته؛ پاک کردن آثار اشتباهات یا خطاهای گذشته
Word Forms
شکل سوم شخص مفردunlives
صفت یا فعل حال استمراریunliving
زمان گذشتهunlived
قسمت سوم فعلunlived

عبارات و ترکیب‌ها

unlive life

زندگی نکردن

unlive dreams

زندگی نکردن رویاها

unlive past

زندگی نکردن گذشته

unlive moments

زندگی نکردن لحظه‌ها

unlive memories

زندگی نکردن خاطرات

unlive truth

زندگی نکردن حقیقت

unlive feelings

زندگی نکردن احساسات

unlive choices

زندگی نکردن انتخاب‌ها

unlive future

زندگی نکردن آینده

unlive existence

زندگی نکردن وجود

جملات نمونه

he felt that the memories of his childhood were unliveable.

او احساس می‌کرد خاطرات دوران کودکی‌اش غیرقابل تحمل هستند.

after the tragedy, she found it hard to unlive the pain.

پس از تراژدی، برایش سخت بود که درد را فراموش کند.

some moments in life are better left unlive.

برخی از لحظات زندگی بهتر است فراموش شوند.

he wished he could unlive that embarrassing incident.

او آرزو می‌کرد بتواند آن اتفاق خجول‌کننده‌ای را فراموش کند.

it’s difficult to unlive the mistakes we make.

فراموش کردن اشتباهاتی که مرتکب می‌شویم، دشوار است.

she wanted to unlive the moments of regret.

او می‌خواست لحظات پشیمانی را فراموش کند.

we cannot unlive the choices that shape our lives.

ما نمی‌توانیم انتخاب‌هایی را که زندگی ما را شکل می‌دهند، فراموش کنیم.

sometimes, it feels like we wish to unlive our past.

گاهی اوقات، احساس می‌کنیم می‌خواهیم گذشته خود را فراموش کنیم.

to move forward, we must learn to unlive our fears.

برای پیشرفت، باید یاد بگیریم ترس‌های خود را فراموش کنیم.

he often thought about how to unlive his regrets.

او اغلب به این فکر می‌کرد که چگونه پشیمانی‌های خود را فراموش کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید