unlived life
زندگی نکردنی
unlived dreams
رویاهای نکردنی
unlived moments
لحظات نکردنی
unlived potential
ظرفیتهای استفادهنشده
unlived experiences
تجربههای استفادهنشده
unlived passions
اشتیاقهای استفادهنشده
unlived stories
داستانهای استفادهنشده
unlived adventures
ماجراجوییهای استفادهنشده
unlived relationships
روابط استفادهنشده
unlived opportunities
فرصتهای استفادهنشده
many dreams remain unlived due to fear.
بسیاری از رویاها به دلیل ترس، ناتمام میمانند.
he regretted all the unlived moments of his youth.
او از تمام لحظات ناتمام جوانیاش پشیمان بود.
she wrote about the unlived lives of her characters.
او درباره زندگیهای ناتمام شخصیتهایش نوشت.
unlived experiences can haunt a person for years.
تجربههای ناتمام میتوانند سالها یک فرد را آزار دهند.
he often reflected on his unlived potential.
او اغلب به پتانسیلهای ناتمام خود فکر میکرد.
they created a project to explore unlived histories.
آنها پروژهای برای بررسی تاریخهای ناتمام ایجاد کردند.
unlived adventures can spark the imagination.
ماجراجوییهای ناتمام میتوانند جرقهای برای تخیل باشند.
she fears her dreams will remain unlived.
او میترسد رویاهایش ناتمام بمانند.
unlived passions often lead to a sense of loss.
اشتیاقهای ناتمام اغلب منجر به احساس فقدان میشوند.
he wants to turn his unlived dreams into reality.
او میخواهد رویاهای ناتمام خود را به واقعیت تبدیل کند.
unlived life
زندگی نکردنی
unlived dreams
رویاهای نکردنی
unlived moments
لحظات نکردنی
unlived potential
ظرفیتهای استفادهنشده
unlived experiences
تجربههای استفادهنشده
unlived passions
اشتیاقهای استفادهنشده
unlived stories
داستانهای استفادهنشده
unlived adventures
ماجراجوییهای استفادهنشده
unlived relationships
روابط استفادهنشده
unlived opportunities
فرصتهای استفادهنشده
many dreams remain unlived due to fear.
بسیاری از رویاها به دلیل ترس، ناتمام میمانند.
he regretted all the unlived moments of his youth.
او از تمام لحظات ناتمام جوانیاش پشیمان بود.
she wrote about the unlived lives of her characters.
او درباره زندگیهای ناتمام شخصیتهایش نوشت.
unlived experiences can haunt a person for years.
تجربههای ناتمام میتوانند سالها یک فرد را آزار دهند.
he often reflected on his unlived potential.
او اغلب به پتانسیلهای ناتمام خود فکر میکرد.
they created a project to explore unlived histories.
آنها پروژهای برای بررسی تاریخهای ناتمام ایجاد کردند.
unlived adventures can spark the imagination.
ماجراجوییهای ناتمام میتوانند جرقهای برای تخیل باشند.
she fears her dreams will remain unlived.
او میترسد رویاهایش ناتمام بمانند.
unlived passions often lead to a sense of loss.
اشتیاقهای ناتمام اغلب منجر به احساس فقدان میشوند.
he wants to turn his unlived dreams into reality.
او میخواهد رویاهای ناتمام خود را به واقعیت تبدیل کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید