unlived

[ایالات متحده]/ʌnˈlɪvd/
[بریتانیا]/ʌnˈlɪvd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث از دست دادن زندگی شدن؛ فراموش کردن (تجربیات ناخوشایند گذشته)

عبارات و ترکیب‌ها

unlived life

زندگی نکردنی

unlived dreams

رویاهای نکردنی

unlived moments

لحظات نکردنی

unlived potential

ظرفیت‌های استفاده‌نشده

unlived experiences

تجربه‌های استفاده‌نشده

unlived passions

اشتیاق‌های استفاده‌نشده

unlived stories

داستان‌های استفاده‌نشده

unlived adventures

ماجراجویی‌های استفاده‌نشده

unlived relationships

روابط استفاده‌نشده

unlived opportunities

فرصت‌های استفاده‌نشده

جملات نمونه

many dreams remain unlived due to fear.

بسیاری از رویاها به دلیل ترس، ناتمام می‌مانند.

he regretted all the unlived moments of his youth.

او از تمام لحظات ناتمام جوانی‌اش پشیمان بود.

she wrote about the unlived lives of her characters.

او درباره زندگی‌های ناتمام شخصیت‌هایش نوشت.

unlived experiences can haunt a person for years.

تجربه‌های ناتمام می‌توانند سال‌ها یک فرد را آزار دهند.

he often reflected on his unlived potential.

او اغلب به پتانسیل‌های ناتمام خود فکر می‌کرد.

they created a project to explore unlived histories.

آنها پروژه‌ای برای بررسی تاریخ‌های ناتمام ایجاد کردند.

unlived adventures can spark the imagination.

ماجراجویی‌های ناتمام می‌توانند جرقه‌ای برای تخیل باشند.

she fears her dreams will remain unlived.

او می‌ترسد رویاهایش ناتمام بمانند.

unlived passions often lead to a sense of loss.

اشتیاق‌های ناتمام اغلب منجر به احساس فقدان می‌شوند.

he wants to turn his unlived dreams into reality.

او می‌خواهد رویاهای ناتمام خود را به واقعیت تبدیل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید