unmuzzle

[ایالات متحده]/ʌnˈmʌzl/
[بریتانیا]/ʌnˈmʌzl/

ترجمه

vt. برداشتن دهان‌بند از یک حیوان؛ آزاد کردن از محدودیت؛ اجازه دادن به آزادی بیان؛ برداشتن محدودیت‌ها بر بیان

عبارات و ترکیب‌ها

unmuzzle the truth

آزادی دادن به حقیقت

unmuzzle your voice

صدای خود را آزاد کنید

unmuzzle the debate

بحث را آزاد کنید

unmuzzle the silence

سکوت را آزاد کنید

unmuzzle the issues

مسائل را آزاد کنید

unmuzzle the conversation

گفتگو را آزاد کنید

unmuzzle the fears

ترس‌ها را آزاد کنید

unmuzzle the opinions

نظرات را آزاد کنید

unmuzzle the potential

ظرفیت را آزاد کنید

unmuzzle the ideas

ایده‌ها را آزاد کنید

جملات نمونه

it's time to unmuzzle the dog so it can play freely.

اکنون زمان آن است که زنجیر از دهان سگ برداریم تا بتواند آزادانه بازی کند.

we need to unmuzzle the conversation about mental health.

ما نیاز داریم بحث درباره سلامت روان را آزاد کنیم.

the new policy aims to unmuzzle the voices of marginalized communities.

سیاست جدید هدف خود را آزاد کردن صدای جوامع به حاشیه رانده شده قرار داده است.

unmuzzle your creativity and let your ideas flow.

خلاقیت خود را آزاد کنید و اجازه دهید ایده‌هایتان جریان یابد.

it's important to unmuzzle the truth in this investigation.

در این تحقیق، آزاد کردن حقیقت مهم است.

they decided to unmuzzle the debate on climate change.

آنها تصمیم گرفتند بحث در مورد تغییرات آب و هوایی را آزاد کنند.

unmuzzle your thoughts and share them with the group.

افکار خود را آزاد کنید و آنها را با گروه به اشتراک بگذارید.

the artist wanted to unmuzzle her emotions through her work.

هنرمند می‌خواست احساسات خود را از طریق آثارش آزاد کند.

unmuzzle the potential of young entrepreneurs.

پتانسیل کارآفرینان جوان را آزاد کنید.

we must unmuzzle the discussion on social justice.

ما باید بحث در مورد عدالت اجتماعی را آزاد کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید