unprofessed

[ایالات متحده]/ʌnprəˈfɛst/
[بریتانیا]/ʌnprəˈfɛst/

ترجمه

adj. به طور علنی اعلام نشده یا تصدیق نشده

عبارات و ترکیب‌ها

unprofessed talent

استعداد بی ادعا

unprofessed love

عشق بی ادعا

unprofessed skills

مهارت‌های بی ادعا

unprofessed opinions

نظرات بی ادعا

unprofessed identity

هویت بی ادعا

unprofessed beliefs

اعتقادات بی ادعا

unprofessed interests

علایق بی ادعا

unprofessed feelings

احساسات بی ادعا

unprofessed knowledge

دانش بی ادعا

unprofessed ambitions

جاه‌طلبی‌های بی ادعا

جملات نمونه

her unprofessed love for him was evident in her actions.

عشق ناگفته او برای او در اعمالش آشکار بود.

he remained unprofessed about his ambitions despite his talents.

با وجود استعدادش، او در مورد جاه طلبی هایش ناگفته باقی ماند.

the artist's unprofessed feelings inspired her best work.

احساسات ناگفته هنرمند الهام بخش بهترین آثار او بودند.

many people have unprofessed dreams that they never pursue.

بسیاری از افراد رویای ناگفته ای دارند که هرگز آن را دنبال نمی کنند.

his unprofessed opinions often influenced the group dynamics.

نظرات ناگفته او اغلب بر پویایی گروه تأثیر می گذاشت.

she had an unprofessed talent for writing that surprised everyone.

او استعداد ناگفته ای در نویسندگی داشت که همه را شگفت زده کرد.

unprofessed feelings can sometimes lead to misunderstandings.

احساسات ناگفته گاهی اوقات می تواند منجر به سوء تفاهم شود.

his unprofessed gratitude was felt by all who helped him.

تشکر ناگفته او توسط همه کسانی که به او کمک کردند احساس شد.

she kept her unprofessed fears hidden from her friends.

او ترس های ناگفته خود را از دوستانش پنهان کرد.

his unprofessed opinions on the matter were finally revealed.

نظرات ناگفته او در مورد این موضوع سرانجام فاش شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید