unpunishable

[ایالات متحده]/ʌnˈpʌnɪʃəbl/
[بریتانیا]/ʌnˈpʌnɪʃəbl/

ترجمه

adj. غیر قابل مجازات

عبارات و ترکیب‌ها

unpunishable act

عمل غیرقابل مجازات

unpunishable crime

جنایت غیرقابل مجازات

unpunishable offense

جرایم غیرقابل مجازات

unpunishable behavior

رفتار غیرقابل مجازات

unpunishable decision

تصمیم غیرقابل مجازات

unpunishable action

اقدام غیرقابل مجازات

unpunishable violation

نقض غیرقابل مجازات

unpunishable misconduct

رفتار نامناسب غیرقابل مجازات

unpunishable transgression

گناه غیرقابل مجازات

unpunishable situation

وضعیت غیرقابل مجازات

جملات نمونه

his actions were deemed unpunishable under current laws.

اقدامات او تحت قوانین فعلی غیرقابل مجازات تلقی شدند.

some believe that certain crimes should be unpunishable.

برخی معتقدند که برخی از جرایم باید غیرقابل مجازات باشند.

the concept of unpunishable offenses raises ethical questions.

مفهوم جرایم غیرقابل مجازات سوالات اخلاقی را مطرح می کند.

in a just society, nothing should be unpunishable.

در یک جامعه عادلانه، نباید هیچ چیز غیرقابل مجازات باشد.

he argued that unpunishable acts lead to a breakdown of order.

او استدلال کرد که اعمال غیرقابل مجازات منجر به فروپاشی نظم می شود.

the law should not allow for unpunishable behavior.

قانون نباید رفتارهای غیرقابل مجازات را مجاز بداند.

unpunishable actions can encourage further wrongdoing.

اقدامات غیرقابل مجازات می توانند تشویق به تخلفات بیشتر کنند.

some argue that unpunishable offenses create a sense of impunity.

برخی استدلال می کنند که جرایم غیرقابل مجازات باعث ایجاد حس مصونیت می شود.

he felt that his mistakes were unpunishable in the eyes of the law.

او احساس می کرد که اشتباهاتش از نظر قانون غیرقابل مجازات هستند.

unpunishable actions often lead to public outrage.

اقدامات غیرقابل مجازات اغلب منجر به خشم عمومی می شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید