punishable

[ایالات متحده]/'pʌnɪʃəbl/
[بریتانیا]/'pʌnɪʃəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سزاوار مجازات; قابل مجازات

عبارات و ترکیب‌ها

punishable offense

جرایم قابل مجازات

punishable by law

قابل مجازات بر اساس قانون

punishable act

عمل قابل مجازات

crime punishable

جرایم قابل مجازات

punishable conduct

رفتار قابل مجازات

جملات نمونه

a crime punishable by the gallows.

جنایتی که مستحق اعدام است.

Child abuse is a punishable offense.

سوء استفاده از کودکان یک جرم قابل مجازات است.

a felony punishable by imprisonment

جریمه حبس

Incest was punishable by death.

خودباختگی با اعدام مجازات می‌شد.

an infraction that constitutes a punishable offense.

یک تخلف که جرم قابل مجازاتی را تشکیل می‌دهد.

non-compliance with the regulations is punishable by way of a fine.

عدم رعایت مقررات مشمول مجازات جریمه است.

Murder is punishable by death in some countries.

قتل در برخی کشورها با اعدام مجازات می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید