unsharp

[ایالات متحده]/ʌnʃɑːp/
[بریتانیا]/ʌnʃɑrp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تیز یا واضح نیست; کدر

عبارات و ترکیب‌ها

unsharp mask

ماسک بدون وضوح

unsharp image

تصویر بدون وضوح

unsharp focus

عدم تمرکز

unsharp edges

لبه‌های تار

unsharp contrast

کنتراست تار

unsharp details

جزئیات تار

unsharp lines

خطوط تار

unsharp background

زمینه تار

unsharp definition

تعریف تار

unsharp resolution

وضوح تار

جملات نمونه

the image appears unsharp due to poor lighting.

تصویر به دلیل نورپردازی ضعیف تار به نظر می‌رسد.

he noticed the unsharp edges on the photograph.

او لبه‌های تار عکس را متوجه شد.

her unsharp pencil made it difficult to write.

مداد غیر واضح او نوشتن را دشوار کرد.

they decided to reshoot the unsharp footage.

آنها تصمیم گرفتند فیلم غیر واضح را دوباره فیلمبرداری کنند.

the report was unsharp and lacked detail.

گزارش غیر واضح بود و فاقد جزئیات بود.

using an unsharp filter can enhance the image.

استفاده از یک فیلتر غیر واضح می‌تواند تصویر را بهبود بخشد.

he was frustrated by the unsharp focus of the lens.

او از عدم وضوح لنز ناامید شده بود.

the unsharp presentation failed to impress the audience.

ارائه غیر واضح نتوانست مخاطبان را تحت تاثیر قرار دهد.

she adjusted the settings to fix the unsharp image.

او تنظیمات را برای رفع تصویر غیر واضح تنظیم کرد.

the unsharp texture of the fabric was disappointing.

بافت غیر واضح پارچه ناامید کننده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید