usualness

[ایالات متحده]/'juːʒəl.nəs/
[بریتانیا]/'juːʒəl.nəs/

ترجمه

n. حالت معمول یا سنتی بودن

عبارات و ترکیب‌ها

usualness effect

اثر معمولیت

usualness bias

سوگیری معمولیت

usualness factor

ضریب معمولیت

usualness perception

درک معمولیت

usualness standard

استاندارد معمولیت

usualness assessment

ارزیابی معمولیت

usualness principle

اصل معمولیت

usualness criteria

معیارهای معمولیت

usualness measure

سنجش معمولیت

usualness context

زمینه معمولیت

جملات نمونه

his usualness made it difficult to notice any changes.

عادت‌زدگی او باعث می‌شد تشخیص هرگونه تغییر دشوار باشد.

she appreciated the usualness of their daily routine.

او از معمول بودن برنامه روزانه آنها قدردانی می‌کرد.

in a world of chaos, the usualness is comforting.

در دنیایی پر از هرج و مرج، معمول بودن آرامش‌بخش است.

his usualness in behavior was a sign of stability.

معمول بودن رفتارش نشانه‌ای از ثبات بود.

they found solace in the usualness of their conversations.

آنها در معمول بودن مکالمات خود آرامش یافتند.

the usualness of her smile brightened the room.

معمول بودن لبخندش فضا را روشن کرد.

embracing the usualness can lead to unexpected joy.

پذیرش معمول بودن می‌تواند منجر به شادی غیرمنتظره شود.

he longed for the usualness of his hometown.

او دلش برای معمول بودن شهرش تنگ شده بود.

the usualness of the landscape brought back memories.

معمول بودن منظره خاطرات را زنده کرد.

finding beauty in usualness is an art.

پیدا کردن زیبایی در معمول بودن یک هنر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید