the vapidity of the conversation made it difficult to stay engaged.
بیعمقی مکالمه باعث میشد حضور در آنجا و مشارکت در آن دشوار باشد.
her writing was criticized for its vapidity and lack of depth.
نوشتن او به دلیل سطحی بودن و فقدان عمق مورد انتقاد قرار گرفت.
he found the vapidity of reality television unwatchable.
او تلویزیون واقعیت را به دلیل سطحی بودنش غیرقابل تماشا یافت.
the vapidity of the lecture left the students feeling bored.
سطحی بودن سخنرانی باعث شد دانشجویان احساس خستگی کنند.
they complained about the vapidity of the new pop songs.
آنها در مورد سطحی بودن آهنگهای پاپ جدید شکایت کردند.
the vapidity of her remarks was surprising for someone so experienced.
سطحی بودن صحبتهای او برای کسی که آنقدر با تجربه بود، غیرمنتظره بود.
he tried to inject some humor into the vapidity of the meeting.
او سعی کرد کمی طنز را به سطحی بودن جلسه اضافه کند.
the vapidity of the product's marketing campaign was evident.
سطحی بودن کمپین بازاریابی محصول آشکار بود.
many people avoid movies known for their vapidity.
بسیاری از مردم از تماشای فیلمهایی که به دلیل سطحی بودنشان مشهور هستند، اجتناب میکنند.
the vapidity of his excuses frustrated his friends.
سطحی بودن بهانههای او دوستانش را ناامید کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید