veriest

[ایالات متحده]/ˈvɛr.i.ɪst/
[بریتانیا]/ˈvɛr.i.ɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فرم عالی از خیلی؛ کامل؛ شدید؛ واقعی

عبارات و ترکیب‌ها

veriest fool

ابله‌ترین فرد

veriest nonsense

بی‌معنا‌ترین حرف

veriest truth

راست‌ترین حقیقت

veriest lie

دروغگوترین دروغ

veriest coward

بی‌شجاع‌ترین فرد

veriest wretch

بدبخت‌ترین فرد

veriest joy

شادترین شادی

veriest delight

دلپذیرترین لذت

veriest danger

خطرناک‌ترین خطر

veriest genius

نابغه ترین فرد

جملات نمونه

he is the veriest fool i have ever met.

او احمق‌ترین فردی است که تا به حال ملاقات کرده‌ام.

she showed the veriest signs of joy at the news.

او آشکارترین نشانه‌های شادی را با شنیدن این خبر نشان داد.

that was the veriest nonsense i have ever heard.

آن، احمقانه ترین حرفی بود که تا به حال شنیده ام.

he was the veriest coward during the crisis.

او در طول بحران، ترسوترین بود.

she is the veriest artist, creating masterpieces effortlessly.

او یک هنرمند واقعی است، که بدون زحمت آثار هنری خلق می‌کند.

it was the veriest pleasure to meet her.

بسیار خوشحال شدم که با او ملاقات کردم.

he made the veriest effort to succeed in his career.

او تمام تلاش خود را برای موفقیت در حرفه خود انجام داد.

the veriest details can make a big difference.

جزئیات دقیق می‌توانند تفاوت بزرگی ایجاد کنند.

she displayed the veriest kindness to everyone she met.

او با مهربانی با همه کسانی که ملاقات کرد، رفتار کرد.

his remarks were the veriest flattery.

اظهارات او صرفاً چاپلوسی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید