verticality

[ایالات متحده]/ˌvə:ti'kæliti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت یا حالت عمودی بودن؛ موقعیت عمودی.

جملات نمونه

The skyscraper's design emphasizes verticality.

طراحی آسمان‌خراش بر عمودیت تأکید دارد.

The verticality of the cliffs made them challenging to climb.

عمودیت صخره‌ها باعث می‌شد که بالا رفتن از آن‌ها چالش‌برانگیز باشد.

The artist used lines to create a sense of verticality in the painting.

هنرمند از خطوط برای ایجاد حسی از عمودیت در نقاشی استفاده کرد.

Verticality is an important concept in architecture and design.

عمودیت یک مفهوم مهم در معماری و طراحی است.

The dancer's movements emphasized the verticality of her body.

حرکات رقصنده بر عمودیت بدن او تأکید داشت.

The verticality of the trees in the forest created a striking silhouette.

عمودیت درختان در جنگل یک تصویر ظاهری چشمگیر ایجاد کرد.

The skyscraper's verticality stood out against the horizon.

عمودیت آسمان‌خراش در برابر افق برجسته بود.

The verticality of the waterfall made it a popular spot for rock climbing.

عمودیت آبشار آن را به یک مکان محبوب برای صخره‌نوردی تبدیل کرد.

The verticality of the bookshelves maximized storage space in the small room.

عمودیت قفسه‌های کتاب فضای ذخیره‌سازی را در اتاق کوچک به حداکثر رساند.

The cathedral's design emphasized height and verticality to inspire awe.

طراحی کلیسا بر ارتفاع و عمودیت تأکید داشت تا الهام‌بخش باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید