vindicating evidence
اثبات کننده مدارک
vindicating circumstances
شرایط اثبات کننده
vindicating testimony
شهادت اثبات کننده
vindicating moment
لحظه اثبات کننده
vindicating facts
حقایق اثبات کننده
vindicating decision
تصمیم اثبات کننده
vindicating argument
استدلال اثبات کننده
vindicating proof
اثبات کننده گواهی
vindicating action
اقدام اثبات کننده
vindicating outcome
نتیجه اثبات کننده
her research was vindicating the controversial theory.
تحقیقات او نظریه بحثبرانگیز را تایید میکرد.
the evidence is vindicating his claims of innocence.
شواهد ادعای بیگناهی او را تایید میکند.
vindicating one's actions can be a challenging task.
تایید اعمال خود میتواند یک کار چالشبرانگیز باشد.
the lawyer focused on vindicating her client in court.
وکیل بر تبرئه موکل خود در دادگاه تمرکز کرد.
she felt vindicating joy after winning the competition.
او پس از برنده شدن در مسابقه، شادی تایید کننده را احساس کرد.
vindicating evidence was presented during the trial.
شواهد تایید کننده در طول محاکمه ارائه شد.
his actions were vindicating in the eyes of his peers.
اقدامات او در نظر همسالانش تایید کننده بود.
vindicating one's beliefs can strengthen personal resolve.
تایید باورهای خود میتواند قدرت اراده شخصی را تقویت کند.
the report was vindicating for the entire team.
گزارش برای کل تیم تایید کننده بود.
she found vindicating support from her friends.
او از دوستانش حمایت تایید کننده یافت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید