visioned

[ایالات متحده]/ˈvɪʒ.ənd/
[بریتانیا]/ˈvɪʒ.ənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قابلیت دیدن; بینایی; یک ایده یا مفهوم خیالی; قابلیت فکر کردن یا برنامه‌ریزی برای آینده با تخیل یا حکمت
vt. تصور کردن یا تجسم کردن; به چیزی در ذهن خود ظاهر کردن; به چیزی خواب دیدن

عبارات و ترکیب‌ها

visioned future

آینده مورد نظر

visioned goals

اهداف مورد نظر

visioned plans

برنامه‌های مورد نظر

visioned outcomes

نتایج مورد نظر

visioned ideas

ایده‌های مورد نظر

visioned changes

تغییرات مورد نظر

visioned solutions

راه حل‌های مورد نظر

visioned strategies

استراتژی‌های مورد نظر

visioned paths

مسیرهای مورد نظر

visioned projects

پروژه‌های مورد نظر

جملات نمونه

she visioned a future full of possibilities.

او آینده‌ای پر از امکانات را تصور کرد.

the artist visioned her masterpiece before starting.

هنرمند قبل از شروع، اثر هنری خود را تصور کرد.

he visioned a world where everyone lived in harmony.

او دنیایی را تصور کرد که همه در صلح زندگی می‌کردند.

they visioned the project coming to life.

آنها پروژه را در حال تحقق تصور کردند.

she visioned herself as a successful entrepreneur.

او خود را به عنوان یک کارآفرین موفق تصور کرد.

he visioned the changes needed for improvement.

او تغییرات مورد نیاز برای بهبود را تصور کرد.

the team visioned their goals for the next year.

تیم اهداف خود را برای سال آینده تصور کرد.

she visioned a life filled with adventure.

او زندگی پرماجرا را تصور کرد.

they visioned a sustainable future for the planet.

آنها آینده‌ای پایدار برای سیاره زمین را تصور کردند.

he visioned how technology could change education.

او تصور کرد که فناوری چگونه می‌تواند آموزش را تغییر دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید