visitant

[ایالات متحده]/ˈvɪzɪtənt/
[بریتانیا]/ˈvɪzɪtənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مهمان; روح; پرنده مهاجر
adj. بازدیدکننده
Word Forms
جمعvisitants

عبارات و ترکیب‌ها

frequent visitant

بازدید کننده مکرر

unwelcome visitant

بازدید کننده ناخوشایند

curious visitant

بازدید کننده کنجکاو

unexpected visitant

بازدید کننده غیرمنتظره

special visitant

بازدید کننده ویژه

mysterious visitant

بازدید کننده مرموز

temporary visitant

بازدید کننده موقت

seasonal visitant

بازدید کننده فصلی

honored visitant

بازدید کننده گرامی

distant visitant

بازدید کننده دور

جملات نمونه

the visitant was greeted warmly at the door.

بازدید کننده با روی خوش در درگاه مورد استقبال گرم قرار گرفت.

every visitant left with a smile after the tour.

هر بازدید کننده پس از تور با لبخند از آنجا خارج شد.

the museum encourages every visitant to explore the exhibits.

موزه از هر بازدید کننده می‌خواهد نمایشگاه‌ها را بررسی کند.

a visitant often shares their experience with others.

یک بازدید کننده اغلب تجربه خود را با دیگران به اشتراک می‌گذارد.

the visitant was impressed by the hospitality of the locals.

بازدید کننده تحت تأثیر مهمان‌نوازی مردم محلی قرار گرفت.

as a visitant, you should respect the local customs.

به عنوان یک بازدید کننده، باید به آداب و رسوم محلی احترام بگذارید.

each visitant received a brochure about the area.

هر بازدید کننده بروشوری در مورد منطقه دریافت کرد.

the visitant's feedback is valuable for our improvement.

بازخورد بازدید کننده برای بهبود ما ارزشمند است.

we hope every visitant enjoys their stay.

امیدواریم هر بازدید کننده از اقامت خود لذت ببرد.

it is important to make the visitant feel at home.

مهم است که بازدید کننده احساس کند در خانه خود است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید