vivify

[ایالات متحده]/ˈvɪvɪfaɪ/
[بریتانیا]/ˈvɪvɪˌfaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به چیزی زندگی یا انرژی دادن؛ زنده‌تر یا واضح‌تر کردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

vivify art

احیای هنر

vivify ideas

احیای ایده ها

vivify spirit

احیای روح

vivify dreams

احیای رویاها

vivify colors

احیای رنگ ها

vivify memories

احیای خاطرات

vivify nature

احیای طبیعت

vivify moments

احیای لحظات

vivify stories

احیای داستان‌ها

vivify relationships

احیای روابط

جملات نمونه

art can vivify our understanding of history.

هنر می‌تواند درک ما از تاریخ را زنده کند.

the teacher used stories to vivify the lesson.

معلم از داستان‌ها برای زنده کردن درس استفاده کرد.

bright colors can vivify a dull room.

رنگ‌های روشن می‌توانند یک اتاق خسته‌کننده را زنده کنند.

music has the power to vivify our emotions.

موسیقی قدرت زنده کردن احساسات ما را دارد.

her enthusiasm can vivify any gathering.

اشتیاق او می‌تواند هر جمعی را زنده کند.

nature can vivify our spirits and refresh our minds.

طبیعت می‌تواند ارواح ما را زنده کرده و ذهن ما را تازه کند.

he tried to vivify his presentation with humor.

او سعی کرد ارائه‌اش را با طنز زنده کند.

new experiences can vivify our daily routine.

تجربیات جدید می‌تواند روال روزانه ما را زنده کند.

innovative ideas can vivify traditional practices.

ایده‌های نوآورانه می‌توانند روش‌های سنتی را زنده کنند.

traveling can vivify one's perspective on life.

سفر می‌تواند دیدگاه یک فرد نسبت به زندگی را زنده کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید