volleyed

[ایالات متحده]/ˈvɒlid/
[بریتانیا]/ˈvɑːlid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به یک توپ ضربه زدن یا آن را قبل از اینکه به زمین برسد، ضربه زدن؛ به طور همزمان چندین گلوله را شلیک یا پرتاب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

volleyed back

بازگشت ضربه

volleyed high

ضربه با ارتفاع زیاد

volleyed away

ضربه به سمت دور

volleyed forward

ضربه به سمت جلو

volleyed quickly

ضربه سریع

volleyed fiercely

ضربه با شدت

volleyed sharply

ضربه تیز

volleyed smoothly

ضربه روان

volleyed easily

ضربه آسان

volleyed perfectly

ضربه بی‌نقص

جملات نمونه

the player volleyed the ball over the net with precision.

بازیکن توپ را با دقت از روی شبکه فرستاد.

she volleyed back the question with a clever response.

او سوال را با پاسخ هوشمندانه پاسخ داد.

during the match, he volleyed several powerful shots.

در طول مسابقه، او چندین شوت قدرتمند فرستاد.

the coach taught us how to volley effectively.

مربی به ما یاد داد که چگونه به طور موثر فرستاد.

they volleyed ideas back and forth during the meeting.

آنها در طول جلسه ایده ها را رد و بدل کردند.

she volleyed the tennis ball with great skill.

او توپ تنیس را با مهارت فراوان فرستاد.

he volleyed his thoughts in the group discussion.

او افکار خود را در بحث گروهی فرستاد.

the kids volleyed the beach ball in the sun.

کودکان توپ ساحلی را زیر نور خورشید فرستادند.

she volleyed a compliment to her friend.

او به دوستش یک تعریف فرستاد.

they volleyed jokes back and forth at the party.

آنها در مهمانی شوخی ها را رد و بدل کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید