voodooed my luck
شانس خود را طلسم کردم
voodooed by fate
به دست سرنوشت طلسم شده
voodooed the game
بازی را طلسم کردم
voodooed his mind
ذهنش را طلسم کردم
voodooed her heart
قلب او را طلسم کردم
voodooed their plans
برنامههای آنها را طلسم کردم
voodooed the outcome
نتیجه را طلسم کردم
voodooed my success
موفقیت خود را طلسم کردم
voodooed his dreams
رویاهایش را طلسم کردم
voodooed the project
پروژه را طلسم کردم
she felt like she had been voodooed into a corner.
او احساس میکرد که به گوشهای با استفاده از جادو سیاه رانده شده است.
he claimed that his luck had been voodooed by a rival.
او ادعا کرد که خوش شانسی او توسط یک رقیب با استفاده از جادو سیاه تحت تاثیر قرار گرفته است.
after the bizarre incident, they joked that they were voodooed.
پس از حادثه عجیب، آنها شوخی کردند که مورد جادو سیاه قرار گرفتهاند.
she believed her ex had voodooed her to fail.
او معتقد بود که دوست پسر سابقش برای اینکه او شکست بخورد، از جادو سیاه استفاده کرده است.
they felt as if they were voodooed into making bad decisions.
آنها احساس میکردند که گویی با استفاده از جادو سیاه مجبور شدهاند تصمیمات بدی بگیرند.
he was convinced that someone had voodooed his career.
او مطمئن بود که کسی از جادو سیاه برای تحت تاثیر قرار دادن شغلش استفاده کرده است.
after the strange events, she suspected she was voodooed.
پس از وقایع عجیب، او مشکوک بود که مورد جادو سیاه قرار گرفته است.
they joked that their team was voodooed after losing again.
آنها شوخی کردند که تیمشان پس از شکست دوباره، مورد جادو سیاه قرار گرفته است.
he felt as if he had been voodooed into a bad relationship.
او احساس میکرد که گویی با استفاده از جادو سیاه وارد یک رابطه بد شده است.
she thought her friends had voodooed her into coming to the party.
او فکر میکرد که دوستانش با استفاده از جادو سیاه او را مجبور کردهاند به مهمانی بیایند.
voodooed my luck
شانس خود را طلسم کردم
voodooed by fate
به دست سرنوشت طلسم شده
voodooed the game
بازی را طلسم کردم
voodooed his mind
ذهنش را طلسم کردم
voodooed her heart
قلب او را طلسم کردم
voodooed their plans
برنامههای آنها را طلسم کردم
voodooed the outcome
نتیجه را طلسم کردم
voodooed my success
موفقیت خود را طلسم کردم
voodooed his dreams
رویاهایش را طلسم کردم
voodooed the project
پروژه را طلسم کردم
she felt like she had been voodooed into a corner.
او احساس میکرد که به گوشهای با استفاده از جادو سیاه رانده شده است.
he claimed that his luck had been voodooed by a rival.
او ادعا کرد که خوش شانسی او توسط یک رقیب با استفاده از جادو سیاه تحت تاثیر قرار گرفته است.
after the bizarre incident, they joked that they were voodooed.
پس از حادثه عجیب، آنها شوخی کردند که مورد جادو سیاه قرار گرفتهاند.
she believed her ex had voodooed her to fail.
او معتقد بود که دوست پسر سابقش برای اینکه او شکست بخورد، از جادو سیاه استفاده کرده است.
they felt as if they were voodooed into making bad decisions.
آنها احساس میکردند که گویی با استفاده از جادو سیاه مجبور شدهاند تصمیمات بدی بگیرند.
he was convinced that someone had voodooed his career.
او مطمئن بود که کسی از جادو سیاه برای تحت تاثیر قرار دادن شغلش استفاده کرده است.
after the strange events, she suspected she was voodooed.
پس از وقایع عجیب، او مشکوک بود که مورد جادو سیاه قرار گرفته است.
they joked that their team was voodooed after losing again.
آنها شوخی کردند که تیمشان پس از شکست دوباره، مورد جادو سیاه قرار گرفته است.
he felt as if he had been voodooed into a bad relationship.
او احساس میکرد که گویی با استفاده از جادو سیاه وارد یک رابطه بد شده است.
she thought her friends had voodooed her into coming to the party.
او فکر میکرد که دوستانش با استفاده از جادو سیاه او را مجبور کردهاند به مهمانی بیایند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید