waggled

[ایالات متحده]/ˈwæɡəld/
[بریتانیا]/ˈwæɡəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته waggle

عبارات و ترکیب‌ها

waggled finger

حرکت دادن انگشت

waggled tail

حرکت دادن دم

waggled head

حرکت دادن سر

waggled eyebrows

حرکت دادن ابرو

waggled tongue

حرکت دادن زبان

waggled arms

حرکت دادن دست‌ها

waggled hips

حرکت دادن باسن

waggled ears

حرکت دادن گوش‌ها

waggled sign

حرکت دادن تابلو

waggled toy

حرکت دادن اسباب‌بازی

جملات نمونه

the dog waggled its tail excitedly when it saw its owner.

سگ با خوشحالی و هیجان دم خود را تکان داد وقتی صاحبش را دید.

she waggled her fingers to get his attention.

او برای جلب توجه او انگشتان خود را تکان داد.

the child waggled his toy in front of the puppy.

کودک اسباب‌بازی خود را جلوی توله سگ تکان داد.

he waggled his eyebrows playfully during the conversation.

او با حالتی بازیگوش در طول مکالمه ابروهای خود را تکان داد.

the bird waggled its wings before taking off.

پرنده قبل از بلند شدن بال‌های خود را تکان داد.

she waggled her hips while dancing to the music.

او در حالی که به موسیقی می‌رقصید، باسن خود را تکان داد.

he waggled the remote control to change the channel.

او برای تغییر کانال ریموت کنترل را تکان داد.

the cat waggled its tail when it was curious.

وقتی کنجکاو بود، گربه دم خود را تکان می‌داد.

she waggled her head in agreement with the suggestion.

او با موافقت با پیشنهاد سر خود را تکان داد.

the dancer waggled her arms gracefully on stage.

رقصنده به طور ظریف بازوهای خود را روی صحنه تکان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید